اصلا فکرش رو هم نمیکردم بعد از یه هفته سخت امروز اینجوری تموم بشه. شبش یه خواب خوب دیده بودم صبح هم تو اداره همینجوری شاد و شنگول بودم و نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته همش منتظر ساعت دو بودم که برسم به خونه و وارد جی میل بشم و ببینم خبری شده یا نه؟ تا اینکه نازنینم با یه ایمیل جواب تموم دلهره های خودم و دوستان دیگرم رو داده بود و نوشته بود که برو زخمه رو درست کن. خب اینم از زخمه.
با خودم یه قراری گذاشتم من حق ندارم اینجا رو حداقل از خودم دریغ کنم. اینجا رو هم از دست بدم دیگه جایی برای فریاد زدنم نمیمونه و باید خفه بشم راستی یادم رفت بگم که من واسه زخمه جشن تولد نگرفتم و اونم مصادف با تولدم بود که از بس حواسم پرت بود یادم رفت.
زخمه من سه ساله شد. عزیزم تولدت مبارک.
زخمه
زخمی تر از همیشه، خستهی بودن خویشم
با دلی سرد و نا امید در دل آتیشم
تو بیا، بر ساز تنهائیام زخمه بزن
بیا و تکیه گاهی باش بر من خسته تن
به تردید با تو بودن بیت آخرم باش
به هجرت چشمام تو تنها همسفرم باش
شک نکن به احساسم، بی تو یه ناشناسم
بازم به دریای چشمات غرق التماسم
زخم دل با مرهم دستات شفا می گیره
هوای بی تو بودن رو بوسههات می میره
زخمه های سازم به آهنگت جون می گیرن
به رقص گیسوات رگای من خون می گیرن
نازنینم، به ساز جدایی زخمه نزن
زخمه سازتم اگه تو باشی کنار من
اکبر یارمحمدی









