انگار زود به زود نوشتن عادتم شده، خب چیکار کنم اینروزا شوق نوشتن دارم به هر بهونهای می خوام داد بزنم و های و هوی کنم و شادی کنم. دلم یه عروسی توپ میخواد که کلی از شادی برقصم.
همین امشب هم از سر مستی دولت عشق میخواستم ترانه ای عاشقانه و رمانتیک بنویسم و اینروزا چقدر «تکیهگاه» امید رو گوش دادم و کلی لذت بردم با «غریبه آشنا» گوگوش صفا کردم اساسی که حد و مرزی نداره. اعتراف می کنم که این ترانه «حسرت» تحت تاثیر ترانههایی نظیر تکیهگاه و غریبه آشنا هستش و خوشحالم که این ترانه اینگونه از آب در اومد.
گلایه
بده دستاتُ به دستام
هرم نفساتُ میخوام
تکیه گاه گریه هام باش
تا پای جون باهات میام
تو بذار آروم بگیرم
به مامن گرم تنت
برم به سوی آسمون
از عطر خوش پیرهنت
تو به من نزدیکتر از من
نگیر سایهتو از سرم
حوصله کن گلایه هامو
ای همیشه همسفرم
گوش بده ترانه هامو
هنوز آهنگ اسم توست
تو قفل لبامو وا کن
که بسته به طلسم توست
عزیزم، من که هنوزم
در حسرت لبخندتم
منو تنها نذار تا
ندیدنت بشه عادتم
هنوزم در پی توام
تا بوسه به دستات زنم
داد بزنم تا بدونن
اون که عاشقته، منم ... منم
«اکبر یارمحمدی»
این روزا کارم سبکتر شده و به یه جایی منتقل شدم که دور و برم زیاد شلوغ نیست از همین روزا هم جدی تر به درس و کتاب می خوام بپردازم آخه دلم برای دانشگاه و درس و شب امتحان و فرجه های آخر ترم خیلی تنگ شده بخصوص برای شیطنتهای دانشجویی دلم یه ذره شده هر طوری که شده امسال باید از ارشد قبول بشم و میدونم که میشم.
امیدوارم که همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی









