چند وقت پیش یه دوستی ازم یه ترانهای واسه خداحافظی خواست من طبق یه عادت قدیمی همیشه از خداحافظی کردن خوشم نمیاد و سعی میکنم بیشتر با جملاتی نظیر «فعلا» ،«به امید دیدار» ،«تا بعد» و یا «تا یه سلام دیگه» به دیدار بعدی امیدوار باشم واسه همین از نوشتن چنین کاری طفره رفتم. اما امروز بنا به دلایلی که هنوز برام خیلی مبهمه این ترانه رو نوشتم.
آخه من از هر دورانی یه خاطراتی دارم و شاید این ترانه هم ختم این دوران نسبتا جالب انگیز خدمت سربازی باشه. فقط امیدوارم مثل ترانهها و شعرای قبلیم این ترانه واسه خودم تعبیر نشه:
خداحافظ
خداحافظ واسه بغض عاشقی
واسه همه گریه های نیمه شب
خداحافظ ای بغض ترانه هام
ای مرهم لحظه های تاب و تب
خداحافظ به رسم این عاشقی
به رسم اون گریه های شبونه
خداحافظ ای بغض هر ترانه
ای که از تو نمونده یه نشونه
تنهائیمو با شب قسمت میکنم
به این زخم کهنه عادت میکنم
تو دلواپسی ندیدن تُ
گیتارمو به خواب طاقت میکنم
از شب نگات جدایی رو خوندم
ولی نشد به رفتن دل ببندم
موندم و زخمامو ترانه کردم
نشد که به سادگیام بخندم
برو که ترانه هام تکراریه
نخوندش برای تو سنگین تره
نگاه نکن که دیگه رفتنیم
بدون که موندنم ختم خطره
بی تو باز مسافر شب شدم
تو کوله بارم یه دنیا رفتنه
تو باش که موندن، قسمت نگاته
بمون تا بغضت با شبم نشکنه
خدا حافظ برای آخرین بار
این شب بارونی ختم قراره
پایان گناهی نابخشودنی
ختم بی صدایی این گیتاره
«اکبر یارمحمدی»
امروز واسه کنکور ارشد و همین طور دیدن دوستان و بازدید نمایشگاه به تهران میرم تا ببینم بعدا چی پیش میاد.
مطمئنا بعد از بازگشت از تهران و تسویه حساب کامل و ترخیص شدن از سربازی حرفهای زیادی دارم.
همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی









