میدونم که خیلی کم پیدا شدم ولی خب دیگه ما هم کار و زندگی داریم و نمیشه همیشه اینجا تلپ بود. بی خبری هم خودش خوب چیزی است. از همه دوستانی که این چند روزه بهم لطف داشتند بسیار سپاسگزارم و از اینکه نتونستم به وبلاگشان سر بزنم تا حضورا تشکر کنم عذرخواهی میکنم. من زیاد به نت دسترسی ندارم در واقع از بی شوهری تو خونه موندم والا اینترنت باشه بدم نمیاد که همیشه باشم. با اینکه کارم نسبتا زیاده ولی خب دیگه ترک اینترنت موجب مرض میشود و نمیشود زخمه جان را تعطیل کرد. دیروز بر حسب اتفاق فال حافظی گرفتم که بسیار زیبا اومد. من دیگه حرفی در مورد این شاه غزل حضرت حافظ چیزی نمیگویم.
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر میکنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان در این معامله تقصیر میکنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانهایست که تغییر میکنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند








