ای به داد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو منو از شب گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
وقتی شب ، شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقت هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده ی شبو دریدی
یاور همیشه مؤمن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
به سلامت ، سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
ایرج جنتی عطائی
یکی از ماندگارترین ترانه های روزگار ماست. این چند روزه که کنسرت داریوش رو دیدم بدجوری این ترانه رو ورد زبونم کرده. این روزها دز داریوش خونم ناجور رفته بالا. بهتره برم و یه کم شهرام شب پره گوش کنم تا یه تعادل نسبی ایجاد بشه.
خب این روزا داشتم ترانه «اگه یه روز بری سفر» رو دوره میکردم و یه چند روزی از قیل و قال دنیا بی خبر بودم و کلی هم بهم خوش گذشت. این هفته هم که استثنا خیلی خوب شروع شده و خوب هم ادامه داره و از دیدن دوستان قدیمیم کلی خوشحال شدم.
آخر هفته هم با دو تا از دوستان عزیزم دیداری خواهم داشت که از همین الان برایش بیتابی میکنم.
تصمیم دارم از هفته آینده هم داستانهایی رو با تم طنز رو اینجا کار بکنم.
فعلا که «همه چی آرومه»







.jpg)









