فروش سریال و کارتون فروش سریال و کارتون
سریالهای روز دنیا با قیمت باورنکردنی
کارتونهای خاطره انگیز و بازی
طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات اقتصادی مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
به آئین دل «شعری از دکتر قیصر امین پور»
.: شنبه 20 مهر ماه سال 1387 :.

 دوستان از من گلایه داشتند که چرا اینجا خبری از شعر و ترانه نیست؟ نمیدانم چرا قیصر را اینگونه دوست میدارم شاید برای این است که در «به آئین دل» حرف مرا زده است، نه حرف مرا نزده است بلکه زندگی مرا شعر کرده است. این شعر دقیقا زندگی من است. 

 

به آئین دل

برای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم  


به آیین دل سر سرسپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم 

 
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم 
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم  


من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم 
 

به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم 

 
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم 

 

راستی هشتم آبان قرارمان یادمان باشد،    

و به یاد قاف
که حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک قیصر
آغاز می شود !


طعنه نزن
.: دوشنبه 18 شهریور ماه سال 1387 :.

تیکه هایی از یه ترانه ناتمام که خیلی وقته حال تموم کردنش رو ندارم از دو سال پیش نوشتم و هنوز نتونستم تمومش کنم: 

 

خیلی وقته که تورو باختم
از آرزوهام ویرونه ساختم
تو شب غریب نامردی
عطر پیرهنت رو شناختم  

قسم خوردم بی تو می میرم
تو خندیدی به التماسم
گفتم بی تو به غم اسیرم
تو طعنه زدی به احساسم 

 

برو  بی خیال چشماتم
واسه چی واست حروم بشم
برو که حروم شد عاشقی
چرا واست جون تموم بشم  

طعنه نزن که تموم شدم 
به پای عاشقی کم آوردم
تو رفیق نیمه راه شدی
من تا پای جون دل سپردم 

 

طعنه نزن . . . 

. . . 

. . . 

. . .


قصه دلتنگی
.: پنجشنبه 31 مرداد ماه سال 1387 :.

قصه دلتنگی

قرارمون زیر بارون

تو خیابون عاشقی

به موعد گلای سرخ

عهد و پیمون عاشقی

قصه‌ی دلتنگیامو

با تو روونه میکنم

واسه رویای دیدنت

تورو بهونه میکنم

عزیز دوست داشتنیم

با تو آشنا ترینم

تموم ستاره‌هامو

به چشم سیات می بینم

واسه شب دلتنگیام

ترانه طاقت می‌کنم

به عطر خوش پیرهنت

ستاره قسمت میکنم

من اگه زخمی ترینم

با تو دیگه خیالی نیست

عاشقانه‌های شعرم

از آهنگ تو خالی نیست

قصه دلتنگیمو به

شعرت امانت می‌کنم

مشق چشم سیاهتُ

به اشک عادت میکنم

قرارمون زیر بارون

به وقت دلتنگی عشق

با ترانه‌ی انتظار

به این خوش آهنگی عشق


برای جراتم منو ببخش
.: دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387 :.

می شناسمت به یک جواب

مثل نمازی پر ثواب

می سازمت در یک غزل

معصوم تر از گل و گلاب

تورا مثل یک ترانه

می سرایمت خط به خط

حقیقت بودنم باش

در این زمانه غلط

آخرین تاب و تبم باش

بوسه ای پاک به لبم باش

به گم شدن روشنی

فاتح بغض شبم باش


شاپرک
.: دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387 :.

شاپرک

شاپرک بالت شکسته
پر پرواز تو بسته
می بینم غم توی چشمات
چه غریبونه نشسته
شاپرک خوابه قناری
چه جوری دووم میاری
گلا پژمرده و زردن
تو عجب طاقتی داری
شاپرک دردت به جونم
تورو از خودم می دونم
بذار یه شعری که گفتم
واسهءدلت بخونم
شاپرک دل توی سینه
ساعتا تنها می شینه
وقتی شب می رسه از راه
خواب پروازو می بینه
واسه زخمام یه دوا نیس
دلم از دلت جدا نیس
توی این غربت جونگیر
یه نگاه آشنا نیس
هرجا که میری خزونه
غروبه دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا می مونه
نمی دونم مثه بارون
رو کدوم شونه ببارم
روی شاخه ها تو غربت
شاپرک من تو رو دارم

این ترانه رو بینهایت دوس دارم که مهندس حسین زمان اونو هشت سال پیش اجرا کردند و تو روزای پشت کنکوری بدجوری هوائیم میکرد. اون روزا چون هنوز عاشق نشده بودم خیلی با آهنگها و آلبومهای آقای زمان دمخور بودم و خیلی خوشحالم که اون موقع تونستم اینارو پیدا کنم.

راستی از اینجا هم اینو گوش کنید


اما اگر بهار نیاید، شعری از منوچهر نیستانی
.: یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387 :.

 

توکا نیستانی خردسال در آغوش پدرش منوچهر نیستانی

این شعر زنده یاد منوچهر نیستانی رو فوق العاده دوس دارم:

 

اما اگر بهار نیاید ...

 

با آن که حرفهای مرا باد

با ابرهای سوخته پرواز می دهد

با لحظه های من همه مغموم

در شهرتان غریب رها میکنم هنوز

این حسرت

این ترانه معصوم

ای با شبم نشسته چو مهتاب

با من سخن بگوی نه با ابر

در اشک من نگر نه به مرداب

با خود به دوردست غروبم ببر که باز

قلبم ز هیبت شب گریه کرده ساز

خرداد را به شادی گشتن

در باغ چشمهای تو خواهم من

در باغ چشمهای تو می خواهم

شعر و شکوفه خرمن خرمن

اما اگر بهار نیاید...!

ای با شبم نشسته چو مهتاب

افسوس حرفهای مرا باد

با ابرهای سوخته پرواز می دهد

با لحظه های من همه مغموم

«زنده یاد منوچهر نیستانی»


انکار
.: چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 :.

انکار

 

از تمام رمز و رازهای عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمی‌شود

 

من سرم نمی‌شود

                          ولی ...

 

راستی

         دلم

              که می‌شود!

 

«زنده یاد دکتر قیصر امین‌پور»


عسل
.: جمعه 17 خرداد ماه سال 1387 :.

صبح اول وقت با این ترانه از خواب پا شدم دیشب موبایلم رو واکمن بود و یه ریز تا صبح می خوند یهو که از خواب پا شدم این ترانه رو با صدای ستار که خیلی دوسش دارم شنیدم و کلی کیفور شدم.

واقعا که آقای اردلان سرفراز گل گفته و فرید زولاند هم عالی آهنگش رو ساخته، من صدای ستار رو به ابی بیشتر ترجیح میدم، واقعا ستار اینو محشر خونده .

شما هم اینو از اینجا بشنوید.

 

واقعا که صداش مرده رو زنده میکنه

 

عسل

میام از شهر عشق کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب غزل

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

طلوع تازه خواستن تو رگهای منه

میام از شهر عشق کوله بار من غزل

پر از تکرار اسم خوب و دلچسب غزل

 

عسل مثل گله گل بارون زده

یه شکل ناب عشق که از خواب اومده

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه

به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

نیاز من به تو برای خواستنه

نیاز جویبار به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

طلوع تازه خواستن تو رگهای منه

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه

به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

 

تویی که از تمام عاشقا عاشقتری

منو تا غربت پاییز چشمات میبری

کسی که عمق چشماش جای امن موندنه

تویی که با تو موندن بهترین شعر منه

تو مثل خواب گل لطیف و ساده ای

مثل من عاشقی به خاک افتاده ای

یه جنگل رمز و راز یه دریا ساده ای

اسیر عاطفه ولی آزاده ای

نیاز من به تو برای خواستنه

نیاز جویبار به جاری بودنه

 

ترانه سرا: اردلان سرفراز

آهنگساز: فرید زولاند

خواننده: ستار


هیچ وقت خداحافظی رو دوست نداشتم
.: سه شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

چند وقت پیش یه دوستی ازم یه ترانه‌ای واسه خداحافظی خواست من طبق یه عادت قدیمی همیشه از خداحافظی کردن خوشم نمیاد و سعی میکنم بیشتر با جملاتی نظیر «فعلا» ،«به امید دیدار» ،«تا بعد» و یا «تا یه سلام دیگه» به دیدار بعدی امیدوار باشم واسه همین از نوشتن چنین کاری طفره رفتم. اما امروز بنا به دلایلی که هنوز برام خیلی مبهمه این ترانه رو نوشتم.

آخه من از هر دورانی یه خاطراتی دارم و شاید این ترانه هم ختم این دوران نسبتا جالب انگیز خدمت سربازی باشه. فقط امیدوارم مثل ترانه‌ها و شعرای قبلیم این ترانه واسه خودم تعبیر نشه:

 

خداحافظ

 

خداحافظ واسه بغض عاشقی

واسه همه گریه های نیمه شب

خداحافظ ای بغض ترانه هام

ای مرهم لحظه های تاب و تب

 

خداحافظ به رسم این عاشقی

به رسم اون گریه های شبونه

خداحافظ ای بغض هر ترانه

ای که از تو نمونده یه نشونه

 

تنهائیمو  با شب قسمت میکنم

به این زخم کهنه عادت میکنم

تو دلواپسی ندیدن تُ

گیتارمو به خواب طاقت میکنم

 

از شب نگات جدایی رو خوندم

ولی نشد به رفتن دل ببندم

موندم و زخمامو ترانه کردم

نشد که به سادگیام بخندم

 

برو که  ترانه هام تکراریه

نخوندش برای تو سنگین تره

نگاه نکن که دیگه رفتنیم

بدون که موندنم ختم خطره

 

بی تو باز مسافر شب شدم

تو کوله بارم یه دنیا رفتنه

تو باش که موندن، قسمت نگاته

بمون تا بغضت با شبم نشکنه

 

خدا حافظ برای آخرین بار

این شب بارونی ختم قراره

پایان گناهی نابخشودنی

ختم بی صدایی این گیتاره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

امروز واسه کنکور ارشد و همین طور دیدن دوستان و بازدید نمایشگاه به تهران میرم تا ببینم بعدا چی پیش میاد.

مطمئنا بعد از بازگشت از تهران و تسویه حساب کامل و ترخیص شدن از سربازی حرفهای زیادی دارم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


از تو خوندن
.: چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

بعضی وقتها از شدت عصبانیت میخوام هر چی دور و برم هست رو بزنم داغون کنم دیروز خیلی جلوی خودم رو گرفتم که با کسی درگیر نشم، تو شرکت هم به شوخی همکاران گذشت و فرصت نذاشت که عصبی‌تر از اینی که هستم بشم. نمیدونم چی بگم؟ من به ندرت عصبانی میشم ولی اعصابم بهم بریزه خدا رو هم بنده نمیشم و هر چی از دهنم دربیاد میگم و هر کاری ازم بر بیاد میکنم.

اما واسه اینکه عصبانیتم رو کنترل کنم این ترانه آقای افشین سرفراز رو که آقای زمان هم اونو خوندند (این ترانه قرار بود تو کاست «قصه نگفته» منتشر بشه اما بنا به دلایلی نشد) رو امروز اینجا میارم.

 

از تو خوندن (عسل*)

 

بدون چشمات گم میشم

تو این کویر بی سراب

اگر چه از تو می خونم

چه بی دروغ و بی نقاب

دستای تنهامو بگیر

منو ببر از این قفس

حتی اگه از عمر من

نمونده باشه یه نفس

 

خزون جنگل چشات

یه پنجره‌اس به باغ یاس

یه شب خاکستر شده‌اس

نگاه تو چه آشناس

رنگ غروب غربته

مثل سایه ناشناس

وقتی که بارونی میشه

قشنگ ترین شعر خداس

 

اگه تو با من نباشی

دنیا برام یه قفسه

میشم همون قصه‌ای که

بی تو به آخر می رسه

نذار که بی ‌تو بشکنم

تنهای تنها بمونم

غزل بشه شکستنم

به یاد چشمات بخونم

نذار ستاره بمیره

شب باشه همسایه‌ی من

نذار تو بارون غربت

من باشم و سایه‌ی من

بذار بخونم از چشات

از طعم شیرین عسل

از قافیه باختن من

با هر نگات ای غزل

 

«افشین سرفراز»

 

داره باورم میشه که یاس و نومیدی مونسم میشه و قرار همزاد همیشگیم باشه. از این پس حتی به خودمم اعتماد ندارم و حتی با خودمم حرف نمیزنم مگه اینکه این روزگار لعنتی چشمم بزنه و کنفم کنه.

 

* اسم این ترانه رو آقای سرفراز عسل گذاشته بودند اما آقای زمان از عنوان از تو خوندن استفاده کرده بودند و من به احترام این دو عزیز هر دو تا اسم رو اینجا نوشتم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.