اطلاعات مشاغل پردرآمد اطلاعات مشاغل پردرآمد
طرح های توجیهی اقتصادی
در تابستان شروع کنید
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
لحظه دلتنگی
.: جمعه 26 بهمن ماه سال 1386 :.

تقدیم به کسی که شریک  لحظه های دلتنگیم هست اما حیف که ...

 

لحظه دلتنگی

 

منو با چشمات از حادثه بگیر

با خودت ببر تا آخر این کویر

تو ساحل نگات تنهاترینم

نذار بمیرم تو سکوتی دلگیر

 

تورو می بینم تو غبار جاده

با خواب نرگس دل میدم به سفر

منو که زخمی ترین شقایقم

با یه ترانه از شهر غم ببر

 

بگو از راز نگفته‌ی چشمات

از ستاره بارون آسمونت

بگو از  ترانه‌ی نخونده ات

از اون حُرمَتِ دل مهربونت

 

عزیزم، خستگیامو رها کن

غصه هامو با نگات آتیش بزن

آرزوهامو به دست باد بده

تنهایی مو بگیر از این خسته تن

 

فقط تو ذهنم یه خاطره نشو

یه عکسی توی قاب قلبم نباش

به حرمت لحظه های دلتنگی

رویایی توی خواب  شبم نباش

 

اگه باز دورم اگه بی صبورم

تو با نگاهت ترانه سازم باش

اگه بی تو هنوز دل تنگترینم

عطر مهربونی رو تنم بپاش

 

«اکبر یارمحمدی»


عزیزم
.: سه شنبه 9 بهمن ماه سال 1386 :.

از اینکه چه بلایی سر نوشته های قبلی اومده سوال نکنید که اصلا جوابم برای هیچکس قانع کننده نیست و قرار هم نیست پاسخگو باشم.

در مورد انتخابات هم فعلا موضعی ندارم تا ببینم بعد از 40 روز چه اتفاقی میفته.

تصمیم دارم از امروز بعضی از فایلها و کتابهایی رو که در هارد کامپیوترم هست رو در اختیار دوستان قرار دهم تا استفاده کنند.

اما این ترانه «عزیزم» محصول دو سال پیش هست سر کلاس آمار و احتمالات یه استادی داشتیم که جنفنگیات زیاد می گفت و منم طبق معمول حال و حوصله نشستن سر کلاس رو نداشتم و بعد از نیم ساعت از وقت کلاس جیم شدم و رو چمنهای سبز دانشکده کشاورزی و بر اساس یه ملودی ترکی این ترانه رو نوشتم البته چند وقت پیش یکی از دوستانم اینو دید و حتی اون ملودی رو دوباره تنظیم کردند و اجرا کرد ولی از آنجایی که به موجودی به نام «اکبر» برخورده بود و بنده نیز از اجراش راضی نبودم نذاشتم که ضبط بشه تازه از شورای شعر و موسیقی هم مجوز دارم ولی تا یه صدای عاشقانه ای اینو نخونه به کسی نمیدمش.

البته انتخاب لفظ «عزیزم» اون موقع برام برحسب آهنگ کار بود ولی حالا تکیه کلامی هست که فقط برای یه نفر استفاده میکنم.

 

عزیزم

 

بازم تو یه روز دلگیر

عشقت منو کرده اسیر

 

دارم بی تو می میرم  عزیزم

 

چشم تو قبله گاه من

شونه هات تکیه گاه من

دست تو سرپناه من   عزیزم

 

عزیزم

من با تو مستم

عزیزم

بی تو شکستم

عزیزم

عاشقت هستم

 

عزیزم ... وای عزیزم

 

تو تنها غمخوار منی

پائیز و بهار منی

تو دار و ندار منی

عزیزم

 

خب دیگه اینم از ترانه امروزم.

اما کتابی که واسه دانلود گذاشتم زندگینامه و اشعار زنده یاد خسرو گلسرخی هست که می تونین از اینجا اونو دانلود کنید.

در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


عهد آدم «شعری از دکتر قیصر امین پور»
.: چهارشنبه 3 بهمن ماه سال 1386 :.

این روزا که بدجوری رنجوندمت با کمک قیصر عزیز تر از جان میگم «دوست دارم»

این شعر تقدیم به تو که هنوز لحظه ناب ترانه های زخمی و بارانیم هستی:

 

 

عهد آدم

 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

 

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد همآواز با ما :

و را دوست دارم ، تو را دوست دارم

 

قیصر امین پور

 

در پناه حضرت عشق همیشه آبی و عاشق و سرفراز باش عزیزم/ یا علی


شعر ناگفته ...
.: شنبه 8 دی ماه سال 1386 :.

این روزا این شعر قیصر امین پور رو خیلی دوس دارم و انگار فقط و فقط اینو برای من گفته :

 

شعر ناگفته

 

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

                                   دیگر

                                   در این زمانه دوست ندارم

 

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                  یک روز

                                  خوشحال و بی ملال ببیند

 

زیرا

هر چیز و هر کسی را

                        که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

                     یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند...

 

پس

من با همه وجودم

                        خودم را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

                 کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

                           ناگفته می گذارم...

تا روزگار بو نبرد...

 

گفتم که

         کاری به کار عشق ندارم!

 

«قیصر امین پور»


دل سپرده
.: جمعه 2 آذر ماه سال 1386 :.

فکر نکنم تو بدقولی کسی بتونه رو دست من بلند بشه. قرار بود تا سه ماه اینجا آپ نشه اما امروز دو سه تا از بچه ها که از علاقه من به شهریار خبر داشتند بابت پخش سریالش بهم تبریک فرستادم(حتما این سریال رو ببینید من که از قسمت اولش خوشم اومد) با یکیشون که تلفنی حرف می زدم ازم گله میکرد که چرا زخمه رو امون خدا رها کردم و چیزی نمی نویسم ازم قول گرفته که حداقل ماهی یه بار یه ترانه و یا یه نوشته ای بنویسم تازه داش قیصر هم دو سه تا مطلب بهم داده بود که بیشترشون وقتشون گذشته و دیگه اون جذابیت قبلی رو نداره و از این بابت ازش معذرت میخوام که نتونستم اینجا بذارم تا شما دوستان نیز بهره مند شوید.

واسه امروز یه ترانه دارم و یه اس ام اس که دیگه فکر خیلی زیادی از حد برام فرستاده شده.

ترانه «دل سپرده» محصول بودنم در موانا هست که این روزا اونجا مشغولم با مردم کردستان خیلی حال میکنم و مردمی ساده و صمیمی هستند که خیلی دوس داشتنی هستند و چقدر متاسفم واسه یه عده که این مردم خوب و باصفا رو بین مردم آذربایجان و ایران بدنام کردند. موانا طبیعتی دوست داشتنی و فوق العاده زیبا داره که من عاشق عروسی های اونجا هستم و اگه خدمت سربازی نبودم حتما قاطی دختر و پسرای کرد میشدم و باهاشون به رقص و پایکوبی مشغول میشدم واقعا موسیقی کردستان یه انرژی مثبتی داره که واسه من فقط موسیقی آذری میتونه تا این حد مثبت و انرژی زا باشه (دو سه روزه که امراه زیاد گوش میدم کشف جدیدم همین هست فوق العاده هست ملودیهایی داره که آدم رو تا اوج میبره و هیجان زیادی داره توصیه میکنم حتما گوش کنید).

 

دل سپرده

 

اسم این کوچه بن بست سکوته

یاد من و تو نقشی رو دیواره

خاطرمون آزرده رفتنه

دلامون پابند این روزگاره

 

به شعرم حادثه ای تازه بودی

یه قافیه‌ی دست نخورده بودی

رو سیم گیتارم، نتی بی صدا

به آوازم یه دل سپرده بودی

 

تو منو خواستی و من نشنیدم

غرور تورو چه آسون شکستم

به شیرینی عسل چشمانت

قفل لبامو به این سکوت بستم

 

تو رفتی و تازه عاشقی پیر شد

من دلخون پابسته‌ی قمار شدم

تو گذشتی از دل و عشق و ایمون

ولی من فریادی رو گیتار شدم

 

«اکبر یارمحمدی»

 

این ترانه فقط یه ترانه هست و منظور خاصی ندارم بهرحال شده که کسی کسی رو دوس داشته باشه اما طرف مقابل ندونه و بعدا که دونست شاید پشیمون بشه چرا به اطرافیانش توجه نداشته. من فقط یه نیمچه تجربه ای این چنینی تو دبیرستان داشتم که برام زیاد اهمیتی نداشت و اصولا دوران دبیرستان دوران بی اعتنایی هست.

 

اما یه اس ام اسی هست که فکر کنم تا حالا نزدیک بیست نفر یا برام اس ام اس زدن و یا برام آف گذاشتن و واسه اینکه خیال همه راحت بشه اونو اینجا میذارم تا دیگه مردم از فضولی نمیرن:« یه ترکه پولدار پسرشو می بره لندن مدرسه ثبت نام میکنه  میگه خارجی یادش بدین ... بعد از یه سال بر میگرده لندن، تا جلوی مدرسه می رسه بچه ها داد میزنن: احبر ددن گلدی!!!!!»

 

خب دیگه همین. از همه دوستان میخوام که منو از دعاهاشون بی نصیب نذارن بدجوری محتاج لطف و کرم اوس کریم هستم تا از کنکور قبول بشم واقعا خیلی برام حیاتی هستش که ارشد قبول بشم.

 

در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


دلم راضی نمیشه
.: جمعه 13 مهر ماه سال 1386 :.

دو نفر همدیگه رو سه سال و نیم دوس داشتند اما به حکم سرنوشت الان هر دو به راه خود رفتند، این ترانه رو هم به هردو تاشون تقدیم می کنم که بعد از سه سال و نیم نفهمیدند که از همدیگه چی میخوان:

 

دلم راضی نمیشه

 

دلم راضی نمیشه، شکستن تورو ببینم

از تو بگذرم و با یکی دیگه بشینم

 

با اینکه گفتی برو که دیگه نبینمت

دلم راضی نمیشه که دیگه نبخشمت

 

دلم راضی نمیشه دلم راضی نمیشه

تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه

 

یادته می گفتی  من رفیق نیمه راتم

دیدی نبودم و بازم عاشق چشاتم

 

این همه قهر و آشتی،  دیدی کم نیاوردم

میمیرم واسه تو، بازم برات دل سپردم

 

دلم راضی نمیشه دلم راضی نمیشه

تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه

 

دلم نمیاد که باز چشم از چشات وردارم

عاشقتم عاشقتم هنوز دوست دارم

 

این همه خواهش دله که پای تو بمیره

بهش مینازه که هنوزم به پات اسیره

 

دلم راضی نمیشه دلم راضی نمیشه

تورو تک وتنها بذارم واسه همیشه

 

«اکبر یارمحمدی»

 

اینم لینکهایی که شاید دیدنشون خالی از لطف نباشه:

 

حمید قنبری دوبلوری که جری لوئیس رو در ایران با صدای اون می شناسن هم رفت در ضمن حمید قنبری پدر شهیار قنبری ترانه سرای بزرگ میهنمان نیز بود یادش گرامی باد. اینجا

این ترانه اردلان سرفراز عزیز رو وحشتناک دوس دارم، مرا به خاطر بسپار. اینجا

راستی دیدن عکس احمد کسروی بعد از ترورش خالی از لطف نیست. اینجا

این بهترین توصیفی هست که از محسن نامجو دیدم، دست خودم نیست زیاد ازش خوشم نمیاد. اینجا

اینم عکسهایی از آقای محمدرضا شجریان قاری محترم قرآن!!!!!!!! و خواننده ربنا و پسر خلف جانشان البته خانومهایی که کنارشان دیده می شوند فقط طرفداراشون هستند فکر بد نکنید. اینجا

اگه میخواین بدونین که عاشقین یا نه حتما این تست رو امتحان کنید. اینجا

 

 همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


من یه چاهم
.: شنبه 7 مهر ماه سال 1386 :.

نمیدونم ولی انگار من زیادی شیعه ام و بدجوری هم روی بعضی چیزا متعصبم و یکی از اون چیزهایی که همیشه برام عجیب بوده مولا علی بوده هیچگاه آشکارا این عقایدم رو بروز نمیدم که هم می ترسم و هم خوشحالم، می ترسم که که کسی باور نکنه و متهم به خیلی موارد بشم که کسی تحمل شنیدنش رو نداره و خوشحالم که عقیده ای دارم که کسی نمی تونه منو از اون جدا کنه و با هیچ حرف و منطق و دلیلی برام جدایی ازش معنا نداره.

میدونم که یکی دو روزی برای ایام عروج و رستگاری مولا مونده (وقتی که موقع ضربت خوردن میشه به خدا رستگار شدم حیفم اومد از واژه ای دیگه برای این حادثه انتخاب کنم) ولی دقایقی پیش ترانه‌ای یقه‌مو گرفت که هر کاری کردم نتونستم ننویسمش به همین خاطر نشستم پشت کامپیوتر و یه ریز تایپ کردم اصلا این نیم ساعت رفته بودم به اطراف مدینه و اون چاهی که مولا داشت درددل می کرد. انگار فقط گل یاسش زهرا می تونست اونو باور کنه والا دیگه کسی تو دنیا نبود که بفهمه «علی» چی میگه.

من اصلا آدم خرافاتی نیستم و اعتقادی هم به این چرندیاتی که از قبیل فال و جادو و ... هست ندارم اما هفته قبل وقتیم داشتیم رژه می رفتیم یه اتفاق عجیب برام افتاد به همه ما از این سربند های سبز و مشکی داده بودند منم شانسی یکی برداشتم که خیلی از نوشته اش خوشم اومد «یا زهرا(س)» اما مال بقیه «یا حسین(ع)» یا «یا ابوالفضل العباس (ع)» نوشته بود و فقط مال من یکی با بقیه فرق داشت نمیدونم چی بگم ولی مطمئنم که این یه اتفاق ساده نبود نمیدونم چرا ولی هر چی که هست حس میکنم که از اون روز روزام یه جور دیگه است یه آرامش خاصی دارم یه چیزی تو وجودم هست که این تشویش و استرس پنج شش ساله دیگه تو وجودم نیست زندگی من از زمان کنکور تا حالا همس به استرس و هیجانهای شدید گذشته و به ندرت روزی بوده که آرامش داشته باشم و همیشه یه بهونه‌ای بوده تا من روی خوش آرامش رو نبینم اما این روزا آرامش عجیبی تو زندگیم حکمفرما شده که برای خودمم هم عجیبه.

 

اما ترانه‌ای که نوشتم رو خیلی عجیب دوس دارم هیچوقت تا حالا اینطوری نبودم و هیچوقت این چنین ترانه ای رو ننوشتم فکر کنم یه چیزی هست که تابحال کمتر کسی تونسته اونو بنویسه با اینکه از دزدیدنش می ترسم اما میدونم که این مال من هستش و مطمئنم که مولا خودش هم صاحب این ترانه هست حالا هر کی میخواد که برداره به نظر من داره از مولا دزدی می کنه :

 

من یه چاهم

 

به من بگو به منی که تاریکم

واسه بغض تو به تو هم نزدیکم

 

به من بگو از غزل بودنت

از اون  تعبیر سرخ آسودنت

 

من یه چاهم، سیاه و متروکم

واسه آهنگ خورشید، من ناکوکم

 

قرارمون ساعت خوب مهتاب

من و تو و اشک و یه دل بی تاب

 

مرد تنها باز بگو قصه هاتُ

رو تن من رها کن غصه هاتُ

 

از حکایت کوچ یاست بگو

به من از پاکی احساست بگو

 

بیا منو با اشکات سیرابم کن

با حکایت اون ساقی خوابم کن

 

من و تو همگریه ایم و هم بغضیم

تو تنهایی هم، از اشک لبریزیم

 

تو این کویر غصه دار هبوطیم

چاره چیه؟ روزا اسیر سکوتیم

 

روز بشه وقت عاشقی سر میشه

تو بغض من رازقی پرپر میشه

 

بگو به من آهای عاشق ترین مرد

بگو از آسمون ای آخرین مرد

«اکبر یارمحمدی»

 

در ضمن سالگرد رستگاری مولا علی رو به خودش و گل یاسش زهرای اطهر تبریک میگم و کاش چنین رستگاری هم نصیب همه شیعه های پاکش بشه.

 

امیدوارم که زیر سایه مولا همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


معراج
.: جمعه 23 شهریور ماه سال 1386 :.

این ترانه اردلان سرفراز حال و احوال امروزی من هستش به یه جایی میون آسمون و زمین نمیدونم چرا پادر هوا هستم اما این ترانه رو خیلی دوس دارم. واقعا صدای مازیار تو این ترانه یه چیز دیگه هست می تونید از اینجا این ترانه رو بشنوید و ببینید که یه ترانه زیبا رو یه آهنگ فوق العاده و یه صدای ناب تا کجا می تونه ببره. از آهنگ فرید زولاند نمیشه گذشت.

این روزا تو این شبای دوس داشتنی بدجوری دلتنگ این ترانه بودم و نمیدونم چه جوری پیداش کردم که لذت شنیدنش بی نهایته.

 

معراج

 در کوچه ای که جز تو

 آواز عابری نیست

 در دفتری که جز تو

 شعری و شاعری نیست

 در کوچه باد هرزه است

شعری اگر نوشه

 شبگرد مثل خفاش

 من ، کور و لال بودم

 میلاد را ندیده

 رو به زوال بودم

 از تو دوباره خورشید

 در ذهن من درخشید

 در تنی به جای خونم

شعر و ترانه جوشید

 شاعر تو بودی ای دوست

گقتی و من نوشتم

دست تو رهبرم بود

نه خط سرنوشتم

میلادم از تو بوده

پیش از تو من نبودم

در من نگفته گم شد

شعری اگر سرودم

یک لحظه سال ها شد

تا عشق را شناختم

گفتی که دردکش باش

گفتی بساز ، ساختم

گفتی که در جوانی

باید که پیر باشی

در عین بنده بودن

بر خود امیر باشی

کنون که خود فراموش

سر تا به پا تو هستم

آزارم از تعلق

بی باده مست مستم

آیا گشوده ای در

بر این همیشه محتاج ؟

آیا رسیده وقت پرواز من به معراج ؟

 


عمر ستاره
.: پنجشنبه 8 شهریور ماه سال 1386 :.

شب من و تو دیگه تموم شده
عمر ستاره میگه حروم شده
سپیده تیغ رو مهتاب کشیده
خورشید خانوم لب به لب بوم شده


اما هر چی سعی کردم نتونستم ادامه بدم به فکر ترانه «رویای آبی» هاتف بودم که بیقه کاغذ رو با ترانه واره زیر پر کردم میدونم زیاد مث ترانه نیست نه قافیه های خوب داره و نه وزن و آهنگ جالبی داره یه ترانه ای که حتی نمیشه گفت


مدیون
.: پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386 :.

بعد از ده روز سخت و اعصاب خردکنی بازم اومدم. امروز خیلی دوس دارم که کمتر گله کنم اما شاید تا آخرش نتونم دووم بیارم.

اول از همه دوستانی که بهم لطف داشتند و ضایعه درگذشت مامان بزرگم رو تسلیت گفتند و به نوعی دلداریم دادند تشکر کنم بخصوص که ناصر و میرهادی عزیز که در مراسم تشییع هم اومدند بسیار سپاسگزارم . بقیه دوستانی که چه با اس ام اس و چه با ایمیل و چه با کامنتهایی که گذاشتند نیز متشکرم (تا اونجایی که میشد تو این یکی دو ساعته به همه دوستان سر زدم و ازشون تشکر کردم و و به بقیه هم ایمیل زدم)

متاسفانه تو این ده روز فرصتی برای اومدن به نت نداشتم سه چهار روز اول که درگیر مراسم بودیم و درست از فردای اون هم یه ماموریت کاری برام پیش اومد که تا شنبه هفته بعد هم ادامه خواهد داشت و الان هم یه مرخصی گرفتم و دارم می نویسم و الا از هفته بعد قول میدم که بیشتر تو این محیط باشم و به دوستان هم سر بزنم. به اکثر دوستان تو لیست لینکهام سر زدم اما فرصت نکردم که کامنت بذارم فقط پرینت مطالبشون رو گرفتم تا سر فرصت خوب بخونم. امروز تولد یکی از عزیزترین کسانی هست که تو زندگیم بوده است

هر سال واسش یه ترانه هدیه می دادم اما امسال فرصت نکردم یه ترانه ناب براش بنویسم به همین خاطر از قدیمی های خودم و یه ترانه ای رو که چند وقت پیش نوشتم رو تقدیم بهش می کنم که خیلی بهش «مدیونم»:

مدیون

من به چشمت مدیونم که

چراغ شب تارم شد

مدیون ناز صداتم

که آهنگ گیتارم شد

عکس تو به قاب قلبم

به سادگی خونه کرده

نمی گذرم از نگاهت

که واسم تسکین درده

به چشم سیاهت قسم

با تو دلباخته ترینم

به ناز گیسوات قسم

بی حضورت من غمینم

کاش میگفتم دوست دارم

ولی زبونم بند میاد

تو این همه عشق و تردید

دلم همش تورو میخواد

از تو فقط همین مونده

ترانه ای زیر بارون

غزل پاک اون اشکات

همیشه هست ورد زبون

با تموم دلخستگیم

هر جا بری باهات میام

اگه میگم دوست دارم

آخه فقط تورو میخوام

«اکبر یارمحمدی»


اما حرفهایی که این چند وقته بدجوری ته دلم سنگینی کرده؛ من آدمی هستم که بیشتر کارهام رو پشت پرده حل می کنم و فقط تو یه مورد که پنج سال پیش برام اتفاق افتاد بچگی به خرج دادم و دستم رو رو کردم که بعد از چهار سال پشیمون از اون کارم بودم. این روزا هم بیشتر از اینکه به فکر منافع خودم باشم به فکر منافع بقیه بودم اما دیدم که هیچ فایده ای نداره نه از فامیل واسه من چراغی روشن میشه و نه از دوستان خیری به من میرسه فقط و فقط باید به فکر خودم باشم به همین خاطر دیگه تصمیم گرفتم به غرور خودم بیشتر از این احترام بذارم و به اون نیمه فاشیستی وجودم که خودم رو بالاتر از دیگرون میبینه مجال جولان بیشتری بدم، به جهنم که بقیه زیر دست و پاهام له میشن.
خیلی وقته که از خدا فاصله گرفتم فکر میکنم که نمازم بیشتر از همه به ریا نزدیکه این ته ریش لعنتی رو هم به خاطر سربازی گذاشتم تا کارم راه بیفته و الا همین حالا اگه دست خودم بود شش تیغش میکردم می رفت پی کارش، منتظر ماه رمضون هستم این ماه رو خیلی دوس دارم دوس دارم بیشتر از پیش به اصل خودم برگردم. به روح مسیحایی که در وجودم هست و من دارم به زنجیر گناه تو سیاه چال معصیت زندانیش می کنم.
این سربازی لعنتی کی تموم میشه؟ ده ماه دیگه باید تحمل کنم حالم از این صبح زود بیدار شدن بدم میاد من از شب خوشم میاد دوس دارم شبا بیدار باشم دوس دارم ستاره ها رو بشمارم اصلا کی گفته که باید یه پسر وقتی مرد میشه که حتما همیشه رختخوابش مرتب باشه من دوس ندارم اتاق تر و تمیز باشه من از یه اتاق آشفته بیشتر لذت می برم. دوس دارم با صدای بلند موسیقی گوش بدم. دوس دارم با سرعت بالا رانندگی کنم و ویراژ بدم اصلا از مرد شدن بدم میاد از آدم شدن خوشم نمیاد. اصلا این سربازی یه چیز مزخرفی هستش وقتی که هیچ تاثیری رو زندگی من نذاشته و من هنوز همون اکبر اول آبان 85 هستم که به سربازی اعزام نشده بود پس چرا دارم بیست ماه از بهترین دوران زندگیم رو که می تونم به هر کاری که علاقه دارم انجام بدم رو تلف کنم.
این روزا دوس دارم شبا دست یه نفر رو که خیلی دوس دارم بگیرم و تو ساحل دریا قدم بزنیم و دراز بکشیم و من سرم رو بذارم رو شونه هاش و آسمون رو نگاه کنم و دنبال ستاره های بخت خودمون باشیم. آره عقده ای هستم، عقده این تصویر عاشقانه سالهاست که ته دلم مونده و هنوز کسی بهم پیشنهاد نداده که شبونه پاشیم بریم لب دریا و بدویم و رو ماسه های ساحل غلت بزنیم و عشق رو تجربه کنیم من حسرت این لحظه های عاشقانه رو دارم و با این اخلاق گندی که دارم شاید تا آخر عمرم حسرت به دل این صحنه بمونم.
زیادی چرند و پرند گفتم امیدوارم که اعصابتون از خوندن اینا خرد نشده باشه.

امیدوارم که همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی



<< 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.