مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله ISI از پایان نامه،ویرایش مقاله
جدیترین لوازم طراحی ناخن
مهر و شابلون مخصوص طراحی  ناخن
سی دی آموزش طراحی ناخن ۲۰۱۰
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
گلایه
.: یکشنبه 14 مرداد ماه سال 1386 :.

انگار زود به زود نوشتن عادتم شده، خب چیکار کنم اینروزا شوق نوشتن دارم به هر بهونه‌ای می خوام داد بزنم و های و هوی کنم و شادی کنم. دلم یه عروسی توپ میخواد که کلی از شادی برقصم.

همین امشب هم از سر مستی دولت عشق میخواستم ترانه ای عاشقانه و رمانتیک بنویسم و اینروزا چقدر «تکیه‌گاه» امید رو گوش دادم و کلی لذت بردم با «غریبه آشنا» گوگوش صفا کردم اساسی که حد و مرزی نداره. اعتراف می کنم که این ترانه «حسرت» تحت تاثیر ترانه‌هایی نظیر تکیه‌گاه و غریبه آشنا هستش و خوشحالم که این ترانه اینگونه از آب در اومد.

گلایه

بده دستاتُ به دستام

هرم نفساتُ میخوام

تکیه گاه گریه هام باش

تا پای جون باهات میام

تو بذار آروم بگیرم

به مامن گرم تنت

برم به سوی آسمون

از عطر خوش پیرهنت

تو به من نزدیکتر از من

نگیر سایه‌تو از سرم

حوصله کن گلایه هامو

ای همیشه همسفرم

گوش بده ترانه هامو

هنوز آهنگ اسم توست

تو قفل لبامو وا کن

که بسته به طلسم توست

عزیزم، من که هنوزم

در حسرت لبخندتم

منو تنها نذار تا

ندیدنت بشه عادتم

هنوزم در پی توام

تا بوسه به دستات زنم

داد بزنم تا بدونن

اون که عاشقته، منم ... منم

«اکبر یارمحمدی»

این روزا کارم سبکتر شده و به یه جایی منتقل شدم که دور و برم زیاد شلوغ نیست از همین روزا هم جدی تر به درس و کتاب می خوام بپردازم آخه دلم برای دانشگاه و درس و شب امتحان و فرجه های آخر ترم خیلی تنگ شده بخصوص برای شیطنت‌های دانشجویی دلم یه ذره شده هر طوری که شده امسال باید از ارشد قبول بشم و میدونم که میشم.

امیدوارم که همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


«باران عشق»
.: یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386 :.

«باران» جزو ترانه هایی هست که مجوز انتشار و آهنگسازی داره (قبلا این ترانه رو تو وبلاگ نوشته بودم اما چون خیلی خیلی دوستش میدارم بازم تکرارش میکنم )اگه اونی که میخوام یعنی «حسین زمان» این ترانه رو اجرا کنه انگار ثروت دنیا رو بهم دادند و تصمیم دارم اگه نخواست و یا نشد به دلایلی توسط آقای زمان اجرا بشه به غیر خودم به هیچ حنجره ای نخواهم سپرد چون با این ترانه شب و روز زندگی کردم و فوق العاده دوسش دارم.

من رو به قبله گل سرخ با وضوی باران به نیت تو نماز عاشقی رو بپا می دارم :

 

باران

 

به زیر باران می روم

به خود خدا می رسم

به تشویش بوسه عشق

با تو به کجا می رسم

 

با تو ماندنی ترینم

ای سوگند ترانه ها

بارانی ترین عاشقم

ای مرغک تک و تنها

 

ببخش  اگر ساده رفتم

که رفتن تقدیر من بود

هر جا که تنهاتر بودم

ترانه اسیر من  بود

 

ای ترانه ناز دلم

با من بارانی ترین باش

به چشمان منتظرم

آرزوی آخرین باش

 

تمثیل یک اسطوره باش

ای فسون ترین افسانه

باران آسمانم باش

ای سکوت آشیانه

 

به زیر باران می روم

در کوچه های بی کسی

به خود خدا می رسم

تو بغض بی همنفسی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

 


آرزوی آخرین
.: شنبه 23 تیر ماه سال 1386 :.

خیلی بیشتر از اون چیزی فکر میکنی دوست دارم. من هیچ وقت عاشقت نمیشم آخه تو خودت از عشق بالاتری. تو از هر دوست داشتنی برتری. پس اگه کفر نباشه میخوام فقط تورو بپرستم:

 

آرزوی آخرین

 

ای که تو آرزوی آخرینم

به ایمان خوابتت مومن ترینم

سر طواف کعبه عشق تو

جان سپارتم ای تو نازنینم

 

نگو که باز دل به جاده سپردی

ترانه هامو از خاطرت بردی

باور ندارم هنوز بی تو موندم

من موندم و تو به عشق جون سپردی

 

رفتنت تقدیر آئینه ها نبود

شکستش قسمت ترانه ها بود

هجرت ریتم و اشک و ترانه ساز

نصیب من زخمی تنها بود

 

با صدای من غریبه تر نباش

نجیب ترینم به سکوت هر شب

به سکوت این چاه نامطمئن

نشسته بر لبم نجوای یا رب

 

«اکبر یارمحمدی»

 

 


در ضمن من از کامنت گذاشتن در وبلاگ خانومهایی که هویت واقعی ندارن معذورم و لطفا از این جمعیت کثیر وبلاگستان می خوام من یکی رو فاکتور بگیرن و از اظهار لطف در مورد من و وبلاگم و زخمه خودداری نمایند.


عزیزم در خلوت حضرت عشق، عاشق و آبی و سرفراز باش/ یا علی


روز مادر
.: پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386 :.

الان تو خونه تنها هستم یه سر رفتم به زادگاهم جمال‌آباد و از اونجا هم به یه عروسی تو قوشچی دعوت بودیم. زیاد برام جالب نبود احوال ناخوش مامان بزرگ اعصابم رو این وقت  شب بهم ریخته بالاجبار من و مامان و مامان بزرگ با دائی به شهر برگشتیم بقیه موندند و من حالا تو خونه تنهام مامانم اینا رفتن خونه دائی.

می خواستم از ترانه های خودم یه تیکه هایی برای روز مادر انتخاب کنم اما دیدم این شعر «دکتر شریعتی» بدجوری احوال حال من هستش.

 

این روز عزیز رو به مامانم و به هر دو مامان بزرگم تبریک میگم و الهی که همیشه سایه شون بر سر من باشه.

در ضمن روز زن رو اول از همه به یکی که خیلی دوستتر میدارم تبریک میگم و به ساناز جون هم یه تبریک مخصوص دارم و در آخر به تمامی دختران و زنان ایران زمین تبریک میگم.

سالروز ولادت بانو «فاطمه اطهر» رو به همگی رهروان پاک و عاشقش تبریک میگم.

مادر

 

مادر، نگاه خسته و تاریکت

با من هزار گونه سخن دارد

با صد زبان به گوش دلم گوید

رنجی که خاطره تو ز من دارد

 

دردا که از غبار کدورت ها

ابری به روی ماه تو می بینم

سوزد چو برق خرمن جانم را

سوزی که در نگه تو می بینم

 

چشمی که پر زخنده‌ی شادی بود

تاریک و دردناک و غم آلودست

جز سایه ملا به چشمت نیست

آن شعله‌ی نگاه پر از دود است

 

آرام خنده می زنی و دانم

در سینه ات کشاکش طوفان است

لبخند دردناک تو ای مادر

سوزنده تر ز اشک یتیمان است

 

تلخ است این سخن که به لب دارم

مادر بلای جان تو من بودم

اما تو ای دریغ، گمان بردی

فرزند مهربان تو من بودم

 

چون شعله ای که شمع به سر دارد

دائم ز جسم و جان تو کاهیدم

چون بت تو را شکستم و شرمم باد

با آن که چون خدات پرستیدم

 

شرمنده من به پای تو می افتم

چون بر دلم ز ریشه گنه باری است

مادر بلای جان تو من بودم

این اعتراف تلخ گنه کاری است

 

دکتر علی شریعتی (مجموعه دفترهای سبز)

 

امیدوارم در سایه لطف بی بی دو عالم همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


::سکوت::
.: جمعه 1 تیر ماه سال 1386 :.

به دلیل شلوغ بودن سرم و اعصاب خردکنی این دوران لعنتی ( منظورم سربازی هستش) یه مدتی نمیتونم زیاد به نت بیام. به همین خاطر به یه سکوت دو سه هفته ای نیازمندم. از تمامی دوستانی که اومدن و نظر دادن و من نتونستم جواب بدم عذر می خوام ان شا الله بعدا تلافی میکنم.

این سکوت خودخواسته بیشتر از طرف خودم هست تا دیگرون‌، دلم میخواد تو این سکوت بدونم چه اشتباهاتی کردم تا جبرانشون کنم.

هر از گاهی باید سکوت کنیم تا شاید بدونیم کجای کار ایستادیم.

 

سکوت

نای موندن ندارم

تو بغض غریب شهر

خسته ترین فریادم

برای ختم این قهر

 

ترانه کم میاره

یه عاشقی می میره

تو حریم آسمان

یه مرغکی اسیره

 

نه، دیگه با تو نیستم

ای سکوت بی پرده

تورو رها میکنم

تویی که دستات سرده

 

سراب یعنی چشم تو

گم شدن توی دستات

کویر یعنی دست من

دل سپردن به چشمات

 

نمیشه آبی تر بود

با غزل همسفر شد

میشه سپیده نشد

با غروب دربدر شد

 

تا تو زنده تر باشی

عاشقی حرومتره

ترانه های آبی

اسیر این دفتره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

در پناه حق همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


من منم
.: سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386 :.

آخرین ترانه ام رو که از سر جنون و نا امیدی نوشتم و حرفای دلم رو ترانه کردم ببینید:

من منم

به آئینه عادتم نیست

بی تو رفتن قسمتم نیست

 ای پاکترین ترانه ها

بی تو ماندن فرصتم نیست

می شناسمت به یک جواب

مثل نمازی پر ثواب

می سازمت در یک غزل

معصوم تر از گل و گلاب

تو همانی که من منم

می شناسمت که نشکنم

بی آنکه بدانی کیم

که ندانی خسته تنم

تورا مثل یک ترانه

می سرایمت خط به خط

حقیقت بودنم باش

در این زمانه غلط

آخرین تاب و تبم باش

بوسه ای پاک به لبم باش

به گم شدن روشنی

فاتح بغض شبم باش

تو نباشی من نه منم

بودنت سهم بودنم

تا تو باشی ترانه‌ام

زخمه به سازم می زنم

«اکبر یارمحمدی»

امیدورام که همیشه و همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


«فرناز» یه ترانه در اوج جنون
.: پنجشنبه 17 خرداد ماه سال 1386 :.

«مردم یکی از زیباترین چیزهایی را که در این عالم هست نمی شناسند، می شناسند اما زیبائی اش رو در نمی یابند، این هم همچون هزاران زیبایی دیگری است که هست و ناشناس مانده است. ...

یکی از زیباترین چیزهای این عالم که نه تنها زیبایی آن را تشخیص نمی دهند بلکه آن را یک بلا، مرگ، خطر، شومی، مصیبت تلقی می کنند و یکی از مایه زاینده «نصیحتهای مشفقانه» است «سرعت» است....

تمام هستی تبدیل شده بود به نوسان میان دو شماره، دو تا عددkm  130 – 140 ، راست گفته است فیثاقورث حکیم که دنیا را از «عدد» ساخته اند، من آن را حس کردم ...»

دکتر علی شریعتی

خب تعجب کردید که چرا از دکتر چنین نقل قولی رو آوردم واسه اینکه منم عاشق سرعت هسم و دوسش دارم دیشب بعد از اینکه از یه ضیافت قلیان و باغ توت داشتیم برمی گشتیم و یه کم شوماخر بازی با بچه ها در آوردم از راه بازگشت به خونه گفتم حد نهایت این ماشین چقدره با اینکه بیشتر از 130 تا نمی رفت اما همین هم خیلی حال داد. نمی دونم چرا هیچ ترسی از این حد نهایت ندارم هر قدر میخوام کمتر رانندگی کنم تا شاید از سرم بیفته نمی تونم.

یه بار وسط همین عشق بازی بود که داشتم ترانه می گفتم و چقدر حال می داد یه بار تیکه هایی از اون ترانه رو اینجا آوردم و حالا می خوام کل اون ترانه رو بیارم ترانه ای که بی نهایت دوستش می دارم و واقعا جزو کارهایی هست که در حالت عادی از من بر نمیاد و نمی تونم چنین چیزی رو بیافرینم.

فرناز

چشمانت  قبله گاهم شد

دستانت  جا نمازم شد

تقدس گیسوانت

همه راز و نیازم شد

مرا هجرتی دوباره

از فرناز تا ترانه ناز

مرا میلادی تازه تر

از بت پرستی تا نماز

آرامش ساحل در تو

یا عصیان دریا در من

به کدامین سوی دارد

سر جنگ با این خسته تن

تورا چشم در انتظارم

ای پریزاد قصه ها

تو را در غزل می جویم

با حدیث مرغ تنها

آبی چشمان تو را

به یک دنیا نمی فروشم

گناه بوسه بر دستت

مانده همیشه بر دوشم

تو نگو که دوستت د ارم

جرمی که بخشش ندارد

تگرگی غیر از غریبی

بر سر من نمی بارد

«اکبر یارمحمدی»

حال و حوصله چرند شنیدن رو ندارم این ترانه برای یه دختری به اسم «فرناز» نیست بلکه یه بار گفتم که منظورم از فرناز همون معنی اصلی آن یعنی شاهزاده پر ناز و افاده است و «ترانه ناز» هم حد نهایت یه معشوق هستش یعنی الهام یه شعر و ترانه، سمبل نقاشی و یه مجمسه همون چیزی که خیلی وقتها هنر میاره چیزی که تو بین هنرمندان امروز کم هستش همون «آنی» هستش که تو شعر خیلیا رخ نمیده و همون چیزی هستش که شعر و ترانه رو به اوج میرسونه.

اینجا دارم زیاده روی می کنم  حرفهایی رو می زنم که فقط تجربه شخصی خودم هستش به این و اون نمی تازم فقط با خودم هستم.

دفعه بعد قصد دارم یه حالگیری اساسی از دوران دانشگاه بکنم مطمئن باشید یه سال بعد هم همین دوران سربازی رو بد جوری حالشون رو می گیرم. من خودم دیکتاتورم و نافرمانبردار واسه همین تحمل فرمانپذیری و آقا بالاسر(تحت هیچ نام و عنوان و طریقی) رو ندارم و خیلی کم پیش میاد که یه چیزی راضی باشم همیشه ناراضیم و نق می زنم و غر غر میکنم. راستی کسی هستش که تحمل این موود غیر قابل تحمل رو داشته باشه من که خودم نمی تونم خودم رو تحمل کنم چه برسه به دیگران.

 

این دکلمه شهیار قنبری را بینهایت دوس دارم و واسه همین هست که تو وبلاگ گذاشتم و واقعا ارزشی بیش از این دارد که یک بار شنیده شود. واقعا طراوت خاصی درش هست و از این غرور لعنتی یاد گرفتم که به هر قیمتی تن به شنیدن «دوستت دارم» رو ندم و برای شنیدنش خودم را به آب و آتش نزنم و اگر کسی دوستم داشته اونقدر صادق بودم که رک و راست بهم گفته اما این ترانه رو برای این واسه شنیدن گذاشتم که گفتن «دوستت دارم عزیزم» شق القمر نیست و راحت میشه بر زبان جاریش کرد.

به امید اینکه همیشه عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


مرا به خاطر بسپار
.: سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386 :.

هر از گاهی که دلتنگ میشم این ترانه رو خیلی زمزمه میکنم روزگاری که با صدای امید شنیدمش خیال می کردم امکان نداره به کسی در این مورد چیزی بگم. اما در آبان امسال با به دست آوردن اصل این ترانه از اردلان سرفراز بزرگوار دیدم که فقط حرف دلم هستش و چقدر این ترانه را دوس می دارم.

نوشته قبلی باعث سوتفاهم با یکی شد که از همین جا ازش معذرت میخوام و امیدوارم که دیگه آنگونه ننویسم که در ذاتم نیست قبول دارم که تا حدودی شیطان صفت هستم و شیطنتی خاص در رفتار و کلامم هست اما در نوشته قبلی زیاده روی کردم و این ترانه رو تقدیم به آن عزیزم میکنم که دیگه از دستم دلخور نباشه:

 

" مرا به خاطر بسپار "

 

در آستانه ی سفر٬ در ایستگاه بدرقه

آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه

 

وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی;قطار

گریه نکن٬ نگاه کن٬ مرا به خاطر بسپار

 

خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم

خوبم اگر یا که بدم ٬ دروغ نیستم منم

 

اگر که دلسوخته ای با تو غریبه نیستم

که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام

 

مرا به خاطر بسپار ٬ لحظه به لحظه خط به خط

درستی مرا ببین ٬ در این زمانه ی;غلط

 

مرگ حریف عشق نیست ٬ مرا نمی برد سفر

همیشه از تو زنده ام ٬ به یاد من باشی اگر

 

به یاد من باشی اگر ٬ تو را چراغ می شوم

از تو جوانه می زنم ٬ همیشه باغ می شوم

 

به ساز کهنه ی زمین ٬ زخمه که می زند بهار

در همه ی ترانه ها ٬ ترانه های بی قرار

 

سر همان کوچه ی سبز ٬ زیر درخت انتظار

من ایستاده ام هنوز ٬ مرا به خاطر بسپار

 

از تو نمی شوم جدا ٬ سفر نمی برد مرا

به حکم این ترانه ها ٬ مرگ ندارد عشق ما

 

اگر که عاشقی و یار ٬ مرا به خاطر بسپار

مرا که پشت پا زدم ٬ به راه و رسم روزگار

 

مرا به خاطر بسپار ٬ با همه ی سادگی ام

که از تو می ماند و بس ٬ قصه ی دلدادگی ام

 

در همه جای هر زمان ٬ در همه جای این زمین

همیشه و هنوز را ٬ من ایستاده ام ببین

 

جاده ای از آینه ها ٬ به این مسافر بسپار

خاک در خانه ی دوست ٬ به چشم زائر بسپار

 

اردلان سرفراز / فرانکفورت هزار و سیصد و هفتاد و هفت

 

بهرحال این ترانه را دوس داشتنی ترین ترانه زندگیم میدونم ترانه ای که از عشق زمینی به یه یه عشق آسمانی میرسه و صمیمیتی خاص درش وجود داره.

این ترانه رو به کسی تقدیم کردم و میکنم که این روزا بهونه زندگیم هستش و بی نهایت دوستش میدارم که عاشقی برای اون واژه ای کوچک هست و لیاقتش دوس داشتنی وصف ناپذیر هست.

 

امیدوارم که در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی


مرگ خورشید
.: جمعه 21 اردیبهشت ماه سال 1386 :.

نمیگم که غمگینم که اتفاقا شب پیش تو عروسی بودم و جای همگی خالی. با اینکه از سروصدای سنتی سایزر و اکوهای الکی و جیغ زدنهای بیخودی این خواننده های ارکستری و عروسی سرم داشت می ترکید اما ته دلم خوب بودم. با اینکه اصغر نبود و جاش خالی بود ولی خودمم احساس تنهایی شدیدی نمیکردم شاید به این خاطر که پیش بابا بودم و راحت بودیم و در مورد عروسی خودم بحث می کردیم و چقدر خوشحالم که با بابا اینقدر در مورد این مسایل توافق داشتیم و اونم خوشحال بود که من مثل بقیه فکر نمیکنم و عروسی رو فقط جایی برای شادی میخوام و نه چیز دیگه. اما همین مسئله و همین که دوستان بابام بعد از شنیدن حرفای من به تحسین بابام پرداخته بودند که عجب پسر عاقل و روشنفکری داری (نمردیم و یک بهمون روشنفکر گفت آخه خیلی عقده اینو داشتم که کسی اینجوری ازم تعریف کنه).

از این بعد تصمیم گرفتم زیاد بنویسم چه تو اینجا و چه تو یادداشتهای روزانه ام. اما مسئله ای که باعث شد پست امروز رو بنویسم مسئله پدر بود دیدن اشکای بابا  و عمو و پسر عموم امید(ده سال پیش تو یه حادثه ای عمو نعمتم که بابای امید بود رو از دست دادیم و اون روز غمگین ترینم روز زندگیم بود و یه غمبار بود شنیدن مرگ بابابزرگ که دلبستگی من و اصغر بود و چقدر گریه کردیم در نبود این دو) بود وقتی که مجری برنامه داشت از پدر می گفت و می گفت به افتخار پدراتون دست بزنید من در کنار بابام خوشحال بودم که پیشم هست و محکمتر دست می زدم اما غافل از اینکه بابام و عموم و امید دلی برای دست زدن نداشتند و گوشه چشمشون تر شده بود و نمیذاشتن ببینند. پدر برای من همیشه حکم خورشید خونه رو داره و هیچ وقت نمیتونم روزی رو متصور بشم که خورشید خونه ما غروب کنه.

این ترانه رو تقدیم به همه کسانی می کنم که پدرشون رفته اما بوی مردونگی و آزادگیش هنوز عطر خونه شون شده:

 

مرگ خورشید

 

دم غروب بی کسی

دل آفتاب می گیره

تو خلوت تنهائیاش

رو تن کویر می میره

 

به هوای این ترانه

می باره باز بارون اشک

تو عزای خورشید عشق

جون میگیره تردید و شک

 

شب، مرثیه خون عزاست

مهتاب چشمام سیه پوشه

ابر ترانه هم غمگینه

چراغ دلم خاموشه

 

کیه که مرگ خورشیدُ

باور کنه به سادگی

کجاست اون غزل خون عشق

اون دلخون آزادگی

 

«اکبر یارمحمدی»

 

به امید اینکه در پناه حضرت عشق عاشق و آبی و سرفراز باشید / یا علی


«باران»
.: چهارشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1386 :.

تا حالا معجزه باران رو دیدید؟ من که خیلی خوشم میاد بارون که میاد روح آدم تازه میشه. همیشه این شعر سهراب رو وقتی که بارون میاد زیر لبم زمزمه میکنم: (اول شعر سهراب رو می نویسم بعدش حرف می زنم)

چترها را باید بست،

زیر باران باید رفت.

فکرا را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را، زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زیر باران باید با زن خوابید.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید بازی کرد.

زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی،

زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است.

«سهراب سپهری»

با اینکه همیشه زیر باران به تنهایی قدم زدم و همیشه آرزوی این شعر رو داشتم که با یکی مثل خودم زمزمه اش کنم ولی همیشه تنهاتر شدم و حسرت به دلم مونده. نم نم باران رو دوس دارم تازگی رو به یاد آدم میاره.

میخواستم در ادامه شهر سهراب یه چیزی هم خودم اضافه کنم : (با اجازه تون)

زیر باران باید غسل کرد.

تن را شست

نماز رو به گل سرخ خواند

واژه را روی کاغذ خیس

با آئینه آب کوچه

با زمزمه گنجشکها

ترانه کرد.

با آب باران وضو گرفت

خانه را

دل را

صورت را

آغشته کرد

به زلالی باران

زیر باران باید سلام کرد

وقت رفتن نگو خدانگهدار

بگو عزیزم

باز هم

سلام

سلام بر تو

سلام بر آئینه

سلام بر عشق

سلام بر باران

«اکبر یارمحمدی»

خیلی وقت بود که تجربه شعر سپید رو نداشتم (نزدیک چهار سال) اما حضور باران و به یاد بارانی ترین لحظه های زندگی پر شدم از این شعر. با اینکه شعر سپید رو خیلی دوس دارم و عاشق سهراب و شاملو هستم با اینحال تو این مدت از بس درگیر وزن و قافیه و ترانه شدم که خودم رو فراموش کردم با اینحال زبان شعر رو زیباترین زبان و موسیقی رو دلنشین ترین می دونم.

واسه همین امروز هم باز یه ترانه دارم یه ترانه ای که بدجوری دوسش دارم تو ترانه قبلی زخمی خودم و گذشته رو ترانه کرده بودم اما اینبار آرزوهای خودم رو ترانه کردم و دوس دارم تمام حوادث این ترانه برام اتفاق بیفته:

باران

به زیر باران می روم

به خود خدا می رسم

به تشویش بوسه عشق

با تو به کجا می رسم

با تو ماندنی ترینم

ای سوگند ترانه ها

بارانی ترین عاشقم

ای مرغک تک و تنها

ببخش  اگر ساده رفتم

که رفتن تقدیر من بود

هر جا که تنهاتر بودم

ترانه اسیر من  بود

ای ترانه ناز دلم

با من بارانی ترین باش

به چشمان منتظرم

آرزوی آخرین باش

تمثیل یک اسطوره باش

ای فسون ترین افسانه

باران آسمانم باش

ای سکوت آشیانه

به زیر باران می روم

در کوچه های بی کسی

به خود خدا می رسم

تو بغض بی همنفسی

«اکبر یارمحمدی»

همین جوری: بابت اتفاق های هفته گذشته متاسفم ولی از یه بابت خوشحالم که نمیتونم زخمه رو پاک کنم. به قول یه دوستی یه روزی خودم زخمه رو ساختم ولی حالا این متعلق به خودم نیست بلکه باید دیگرون و کسانی که میان اینجا اجازه بدن باشم و یا نباشم و چقدر از این اتفاق خرسندم که خودم هستم و منو بابت همین جا هم شده حداقل اینجا قبولم کردید و میخواهید باشم. اون دوست نازنین هم دلخوریش از من رفع شد و امیدوارم که هیچ وقت هیچ عزیزی رو از خودم نرنجونم(چه وعده های سرخرمنی میدم من، محاله که با این نیش زبون و دیوونه بازی های من کسی از دستم دلگیرنشه.) با اینحال از اینکه زخمه سه ساله شد خوشحالم البته تولد غیر رسمی زخمه با نام ترانه های سوخته از آذرماه 82 بود ولی از اردیبهشت به نام زخمه تغییرش دادم و اون نوشته های قبلی رو هم پاک کردم تا با خاطره جدیدی متولد بشه.

راستی این ترانه «دریا»ی حسین زمان رو خیلی خیلی دوس دارم باور کنید به شنیدنش می ارزه.

امیدوارم که در پناه حق عاشق و آبی و سرفراز باشید/ یا علی


<< 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.