پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
جدیترین لوازم طراحی ناخن
مهر و شابلون مخصوص طراحی  ناخن
سی دی آموزش طراحی ناخن ۲۰۱۰
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
قابل توجه ژنرال با ستاره های حلبی!!!!
.: دوشنبه 21 مرداد ماه سال 1387 :.

علی دائی، آبروی فوتبال ایران

علی دایی: من عشق به کشورم را قبل از این هم زمانی که با کلیه‌ی پاره و سر شکسته برای تیم ملی بازی کردم، ثابت کردم. اما، متاسفانه برخی می‌آیند و نتیجه نگرفتن تیم‌شان را منصوب به علی دایی می‌کنند. وقتی استقلال هفته‌ی اول ابومسلم را دو بر صفر برد، در کنفرانس مطبوعاتی می‌آیند و می‌گویند که ما نتیجه‌ی دوازده کیلومتر دویدن‌مان را در ترکیه گرفتیم. اما، آنها به من بگویند در روز باخت این دوازده کیلومتر کجا رفت. از استقلال تنها طالب‌لو در تیم ملی بوده و از پگاه هم حسین ابراهیمی. بنابراین دو تیم شرایط مساوی داشته‌اند. مگر می‌شود تیم بزرگی مثل استقلال به یک نفر وابسته باشد. چرا قبل از بازی می‌گویند ما با بازیکنان جانشین جای خالی بازیکنان غایب را پر می‌کنیم اما وقتی تیم‌شان می‌بازد می‌آیند و می‌گویند که تیم ملی به باشگاه ضربه زد. استقلال تنها متعلق به قلعه‌نویی نیست. استقلال مال حجازی‌ها، حاجیلوها و مردم است. هیچ کس نمی‌تواند بگوید استقلال مال من است و با یک باخت هواداران را مقابل تیم ملی بگذارد. با این حال ایرادی ندارد. ما برای پیشرفت و رسیدن به هدف بزرگمان باید تاوان بدهیم. بگذارید این تاوان را علی دایی بدهد.

اینارو علی دایی گفته و فقط محض اطلاع طرفداران ژنرال قلابی میگم که خوب توجه کنید بازم میگم باید قلعه نوعی تاوان رفتار این دو سالش رو بدهد.

راستی ژنرال میشه بفرمائید حسین کاظمی با نظر مستقیم و دلالی چه کسی سال قبل بر خلاف نظر ناصر خان از استقلال جدا شد؟

در ضمن کسانی که فحش بدن کامنتشون تائید نمیشه.


آقای قلعه نوعی مبارکه!!!!!
.: شنبه 19 مرداد ماه سال 1387 :.

به عنوان کسی که سالیان سال به استقلال عشق ورزیده امسال آرزو دارم که استقلال قهرمان نشه، آرزو دارم که عدل خدا اجرا بشه و شر قلعه نوعی و هر چی که مظهر پروینیسم در این فوتبال هست از سر استقلال وا بشه.

آقای قلعه نوعی باخت امروز استقلال رو بهتون تبریک میگم. شما باید ببازید به خاطر اینکه حق خیلی ها رو خوردید تا به اینجا رسیدید. شما نمیتونید حتی مجسمه ناصرخان حجازی هم بشید چه برسه بخواهید در استقلال اسطوره بشید.

شما محکوم به شکستید برای اینکه دو سال قبل قلب تمام استقلالیها رو شکوندید و سال گذشته هم به خاطر برد مقابل استقلال مشت گره کردید و شادی کردید.

شما از شکست استقلال خوشحال شدید و از این پس جزو استقلالیها نیستید شما باند خودتون را دارید و از قبل استقلال به همه جا رسید. لشکر شما محکوم به شکست هست.

امروز از شکست استقلال ناراحتم اما از باختن شما دلشادم.

استقلال جای شما نیست.


امون از این امرداد بی رحم!!!
.: دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387 :.

انگار این امرداد خرماپزون داره بدترین میشه. ده روز بعد سالگرد رفتن مامان بزرگ نازنینم هست و امروز خبری رو شنیدم که بی اختیار اشکام جاری شدند و مردی از این دار فانی پر پرواز گشود که حیف بود. آقای غلامرضا کریم مسلک مردی بود که همیشه برایم خاطره انگیزترین خاطرات دوران کودکی با اون و مجتبی گره خورده بود وقتی که شش ساله بودم و به رسم همه تابستانا با بابا و اصغر به مدرسه شون می‌رفتم مجتبی و مرتضی و مهدی و عمو غلامرضا هم میومدند، کلی با همدیگه خوش میگذشت. تا اینکه روزگار گذشت و بزرگ شدیم و فصل مدرسه رفتن شد سال 70 که بابام تازه به شهر منتقل شده بود منو با خودش به مدرسه خودش برد تا افتخار شاگردی یه استاد بی نظیر به نام اقای رنجبر داشته باشم تقدیر این بود که بابام بازم به مدرسه روستایی برگشت و این بار عمو غلامرضا ناظم ما شد و چه دورانی داشتیم. هر موقع که میدیدم انگار عمو نعمت از دست داده‌ام رو میدیدم و همیشه از بچگیامون می‌گفت. ظهر که تو ماشین نشستم و بابا گفت که اونم رفت، بی اختیار اشک رو گونه‌هام جاری شدند. تو مسجد دیگه طاقت دیدن اشکهای مجتبی رو نداشتم.

خدا بیامرزدش.

 چقدر این امرداد داره واسه من بی‌رحمی می‌کنه. امون از این همه رفتنها. من چقدر شاگرد سر به هوایی بودم که این اواخر نتونستم خبری از عمو غلامرضا بگیرم. این اواخر مریض بود و من از طریق بابام جویای حالش میشدم. کاش کمی بچه‌تر بودم کاش اینقدر درگیر زندگی و کار نمی‌شدم کاش بیش از اینها قدر کسانی که دور و برم هستند رو بدونم. نگین که ما ایرانی ها مرده پرستیم ولی باور کنید که زیادی درگیر زندگی شدیم و محبتهای گذشته از زندگیهامون رخت بسته.

دیگران باید بابت نان شب و روزی زن و بچه شون غم نان بخورند من تنها چی؟ من که نیازی ندارم این همه خودم رو درگیر مال دنیا بکنم. چرا ین طوری شدم؟ منی که هیچ وقت حساب کتاب دنیا رو نداشتم الان حتی حساب یه اس ام اس هشت تومنی رو از یادم نمی‌برم، من دیگه چرا؟ منی که معامله‌گر شدم دیگه چرا؟

نه به خدا این رسمش نیست. قرارمون این نبود که بودمون رو فراموش کنیم ولی فراموش کردیم.

نمیدونم از کی عذر خواهی کنم بابت این اهمال‌کاریم، از عمو غلامرضا یا از خدا یا از خودم؟

نمیدونم ....

امون از این امرداد بی رحم!!!


به بهانه دزدیده شدن ترانه‌های آقای اردلان سرفراز
.: دوشنبه 7 مرداد ماه سال 1387 :.

 

 

وقتی خود هنرمندان ما حاضر به رعایت ساده‌ترین قوانین کپی رایت رو نیستند دیگه چه انتظاری از مردم داریم که میگیم سی دی اورجینال بخرید و یا از اینترنت دانلود نکنید، همین چهار سال پیش بود که دزدی آشکار شهرام صولتی از ترانه «احساس» رضا صادقی کلی جنجال آفرین شد. حالا هم باز چنین بحثی باز هست.

دو سه روز پیش با آقای افشین سرفراز صحبت میکردم که مساله‌ای رو باهام در میون گذاشت و ازم خواست که حتما در وبلاگ هم به سمع دوستان برسانم، انگار آقای سعید پور سعید (مشهور به سعید تو مثل گلی) برای تهیه آخرین آلبومش «غربت» و استفاده از ترانه‌های آقای اردلان سرفراز به منزل ایشان مراجعه و در مورد همکاری باهم صحبت میکنند  ولی متاسفانه ایشان در اقدامی ناجوانمردانه دو تا از ترانه‌های آقای سرفراز را اصطلاحا می دزدند و بدون اجازه در آخرین کاستشان استفاده و به نام خودش می زنند. این دو ترانه که با عناوین «بارون» و «یه عاشق» در آلبوم «غربت» منتشر شده است.

همین سال گذشته بود که باز آقای حمید حامی هم در آلبوم «فقط تو را نگاه میکنم» نیز ترانه «تنگ بلور ماهی» آقای اردلان سرفراز رو بدون رضایت ایشان اجرا کردند و کلی در رسانه‌ها جنجال آفرین شدند. حتی قبلا نیز در فیلم «گل یخ» نیز ترانه «دو پنجره»  رو بدون اجازه منتشر کرده بودند. یا همین انتشار آلبوم «گل گندم» نیز خشم آقای جنتی عطایی رو برانگیخته، در حالی که تابحال سوءاستفاده از هنرمندان خارج از کشور توسط عده‌ای از خوانندگان داخلی تمامی ندارد. قبلا نیز نیما مسیحا از اعتبار آقای جنتی عطایی نیز در کاست «شب سربی» سوء استفاده کرده بود و ترانه‌ای رو که هاتف علیمردانی سروده بود رو به نام آقای جنتی عطایی زدند  و گفتند که به دلیل ممنوع الفعالیت بودن آقای جنتی عطایی از درج اسمشون در اینسرت کاست جلوگیری کرده‌اند در حالی که روح آقای جنتی عطایی هم از خبری نداشتند.

نکته‌ای که در این زمینه قابل تامل هست حتی بزرگانی نظیر جناب «ابی» نیز چنین مسائل ساده‌ای رو رعایت نمی‌کنند و ترانه های آقای سرفراز رو بدون اجازه ایشان در اختیار خوانندگانی نظیر «آرش» و «امید و نوید» قرار داده بود و حتی به اعتراض آقای اردلان سرفراز نیز وقعی ننهادند، که واقعا جای تاسف داشت.

نکته‌ای که جالب توجه هست آقای سرفراز بیشتر از همه در این زمینه متضرر شده‌اند و من با همه علاقه‌ای که به استاد گلپایگانی دارم باز متاسفم شدم که باز بدون اجازه آقای سرفراز و با اسم یه فرد دیگه ترانه «وطن» رو در آلبوم «موی سپید» منتشر کردند.

اما مساله‌ای که هست بعضی از هنرمندان نظیر آقای یغما گلرویی روشی رو انجام میدهند که بسیار زننده و ناپسند هست، ایشان یه ترانه رو به دو نفر واگذار میکنند که کاری بسیار غیرحرفه‌ای هست و ایشان از نبود کپی رایت در ایران سوءاستفاده میکنندبه طور مثال ایشان ترانه «با من باش» رو یه بار آقای قمیشی اجرا کردند و دوباره همین ترانه با نام «همترانه» توسط محمدرضا آزادپور منتشر شد یا ترانه «بابا تو دیگه کی هستی» رو ابتدا در داخل «فرهاد جواهرکلام» اجرا کرد و سپس خانم «شیلا مقدم» نیز همین ترانه را در آلبوم «امشب» منتشر کردند و آقای گلرویی هم رد مصاحبه‌هاشون گفتند که چنین کاری کردند و فرهاد جواهرکلام نیز معترض به این قضیه بود.

البت باید مقوله بازخوانی رو با دزدی هنری باید جدا کرد اما وقتی به وجود آوردندگان یک اثر زنده هستند لزومی نداره که بدون اجازه کاری رو دوباره اجرا کرد.


این نفرت دوس داشتنی من!!!
.: دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387 :.

اینکه بخوای در مورد تموم چیزهای نفرت برانگیزی که در دور و برت هست حرف بزنی زیاد سخت نیست اما ... انگار به من نیومده که از تنفر حرف بزنم، ولی این دفعه میخوام شاخ غول رو بشکنم و صحبت کنم، از تموم اون چیزهایی که خیلی وقته باعث اعصاب خردیم میشن و دم نمیزنم. شاید باورش سخت باشه اما من اصولا آدمی هستم که خیلی به ندرت عصبانی میشم تا دوران پشت کنکوری که کسی کمتر یادش هست که من کی عصبانی میشدم اما پشت کنکور که بودم حوصه کسی رو نداشتم و زود به زود قاطی می‌کردم اما در دوران دانشگاه فقط دو بار عصبانی شدم یکی مهر ماه 81 بود و دیگری اردیبهشت 84 و آخرین بار هم همون اردیبهشت 84 بود حتی تو دوران سربازی هم یه بار نشد که عصبانی بشم، با این همه از رفتار خیلی از آدما اعصابم بهم میریزه ولی بیشتر سعی می‌کنم با نیش کنایه طرف مقابلم رو خرد کنم و سعی میکنم اصلا و ابدا عصبانی نشم.

 

تلفن همراه از اون بهونه‌هایی هست که باعث شده ازم سلب آرامش بشه و از چند روز دیگه هم اونو کنار میذارم. از همه بعد اینکه فیشش و حتی فیش تلفن برام یه معضل لاینحل شده و به شدت اعصابم رو بهم میریزه فکر نکنم هیچ چیزی به اندازه موبایل بتونه از آدم سلب آرامش کنه.

 

دروغ از اون چیزهایی هست که به شدت ازش متنفرم و به آدم دروغگو هم آلرژی دارم و تحمل دیدنش رو ندارم و در کنف کردنش از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنم. دلم میخواد سر به تن آدمای دورو و ریاکار نباشه. از آدمایی که احساس می‌کنند خیلی زرنگند فوق العاده نفرت دارم.

 

یکی از نفرت انگیزترین کارها اینه که کسی بخواد واسم تعیین تکلیف کنه و بهم بگه ال کنم و بل کنم، بخواد واسه آینده‌ام تصمیم بگیره، از اول از دیکته بدم میومد و از دیکتاتوری متنفر بودم و هستم و خواهم بود.

 

یکی از دلایلی که باعث شده همیشه کمتر کسی باهام باشه این بوده که آدم رک و راست بود و از گفتن حقیقت ابایی نداشتم اینو گفتم که بگم چقدر از مصلحت طلبی  و سیاست بازی متنفرم.

 

یکی از نفرت انگیزترین کارها برام این بوده که معامله‌گر باشم هیجوقت از اینکه به کسی خوبی کردم انتظار نداشتم که در حقم خوبی کنه و یا اگه واسه کسی کامنتی دادم و یا لینکی کردم و یا اس ام اس زدم و تماس تلفنی گرفتم و حال و احوالی پرسیدم انتظار اینو داشته باشم که دفعه بعد اگه طرف مقابلم تلافی نکرد این کار رو نمیکنم هیچ وقت اهل معامله نبودم.

 

 

این پست رو به دلیل این نوشتم تا بعضیا دلیل اینکه چرا دوستیها و روابط من بیشتر یک طرفه و عقیم میمونه چیه؟ با همه این حرفا هیچوقت کینه کسی رو به دل نگرفتم و نمیگیرم و همیشه این شعر زیبای آقای افشین سرفراز جان آهنگ دلم شده «دنیا طاقت تنهاییم ده/ دلی بی‌کینه و دریاییم ده/ زخمی‌تر از داغ عزیزان/ به رنگ لاله صحرائیم ده»

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یاعلی


آقای مایلی کهن شما قلدرین یا علی دایی؟
.: شنبه 15 تیر ماه سال 1387 :.

این مطلب رو به تلافی صحبتهای آقای مایلی کهن که به علی دایی لقب قلدر داده بود و گفته بود که یک و نیم میلیارد کم نیست و ملت مصیبتهای بیشتر از اینی دارن و علی دایی نباید اینقدر پول بگیره.

آقای محمد مایلی کهن شما که از چهره های هوادار آقای احمدی نژاد هستید و در همین انتخابات اخیر مجلس هم  کاندیدا شده بودید و شعارتان عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه داری بود ، ادعایتان این بود که اگر مدیرت کشور مدیریت حزب الله شود همه چیز گل می شود و کشور گل و بلبل می شود چرا که فقط حزب اللهی ها – یعنی خودتون هم – فکر غارت و چپاول نیستید در سخنرانی های انتخاباتیشما یکی از اصلی ترین حرفهایتان این بود که من با اتوبوس به محل کارم می روم و مردمی هستم (و رمز موفقیت من همین است (دوازدهم اسفند ویزه نامه انتخاباتی روزنامه رسالت صفحه 14 سخنرانی مایلی کهن در میان مردم اسلامشهر : من از میان مردم هستم ) –  یعنی یه پیکان مدل پنجاه و هفت هم ندارین! – حالا همین یک ادعای آخری شما را با هم مرور کنیم اگر شما به پورتال ستاد انتخابات کل کشور مراجعه نمائید (اینجا) اسامی کاندیداها و شماره ملی همه  هست میتوانید با یادداشت شماره ملیتان سپس بروید به سایت فروش دولتی ( یعنی سهمیه ویژه ) ایران خودرو (اینجا) و یک جستجوی ساده کنید کد ملیتان  را وارد نمائید ، اگه نمی تونید کد ملی شما اینه 2648798102 و نتایج را مشاهده کنید ! بله در همان زمانی که شما ادعا می کردید با اتوبوس به محل کارتان می رفتید ، یکدستگاه پژو آریان 1600 ، یکدستگاه سمند ، یکدستگاه تندر 90 ، یکدستگاه پژو پارس ، یکدستگاه سورن با سهمیه ویژه از بیت المال دریافت نموده اید . واقعا صداقت شما واقعا ستودنی نیست ؟

اما علی دایی چی اون از بابت قراردادش با بایرن مونیخ و هرتابرلین این همه ثروت رو جمع کرده و در اردبیل استادیوم میسازه و کارخونه میذاره و تولیدی ایجاد میکنه تا جوونای این مملکت رو از بیکاری رهایی بده اما شما بهش لقب قلدر میدین.

خجالت هم خوب چیزیه؟

محمدمایلی کهن پیراهنی همرنگ با سایر مربیان اما بدون مارک تولیدی را " دایی" پوشیده است

دیگه قباحت هم خوب چیزیه فکر میکندی با نپوشیدن پیراهن با مارک «دایی» میتونید پوز شهریار رو به زمین بزنی؟ راستی دوحه ۹۷ از یادمون نرفته . جناب آقای اخلاق هنوز خرد کردن صندلی در مقدماتی جام جهانی ۹۴ در دوحه قطر از یاد کسی نرفته. این جنابعالی هستی که قلدر هستی. میشه بفرمائید ماموریت شما در اون مسابقات چی بود؟ چرا تیم از لحاظ روحی بهم خورده بود؟ رابطه شما با جناب آقای سعید. الف چی بود؟ چظور شد که شما سرمربی تیم ملی فوتبال شدید؟  راستی چی شد که علی پروین و ناصر حجازی سالها از تیم ملی دور شدند؟و خیلی سوالهای دیگه هست که بهتر هست جنابعالی جواب بدین.


زیر آب
.: شنبه 8 تیر ماه سال 1387 :.
این روزها همه زیرآب می زنند، شما چطور؟

برای سربازان خاک میهنم
.: پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387 :.

الان به شدت عصبانی هستم، دیگه تحمل ندارم، داشتم صبح به شرکت میومدم که سر راهم دیدم که مراسم تشییع پیکر دو تن از سربازان این خاک و بوم هست. ایستادم تا ببینم و فاتحه‌ای نثار کنم اما بیشتر از دو دقیقه نتونستم تحمل کنم یکی یه سرباز وظیفه 19 ساله بود و اون یکی هم کادر رسمی جوانی بود. نتونستم ببینم نتونستم اشکهای پدرانشون رو تحمل کنم نتونستم اشکهای مادرانشون رو طاقت بیارم نتونستم گریه‌های خواهرانشون رو صبر کنم نتونستم چشمهای اشک آلود همرزمانشان رو ببینم و چه خوبه که این عینک آفتابی همیشه کنارم هست تا در این لحظه‌ها از آبروریزی چشمام جلوگیری کنند.

آره عصبانی هستم روی سخنم با اون آشغال عوضی هست که به اسم آزادی یه ملت دست به اسلحه برده و جوونای این مملکت رو به کام مرگ میکشه روی سخنم با اون پژاک آشغال هست که کاسه داغتر از آش شده روی سخنم با ریگی بی پدر و مادر هست که جوونای یکی یکی قربونی میکنه. روی سخنم با همه جدایی طلبهای مزخرف و کثیف هستند که فکر میکنند این کشور رو تیکه پاره کنند همه سعادتمند میشن، با اون پان ترکهای آشغال ترکیه نشین و چهرگانی و هزار تا آشغال پفیوز دیگه هست.

آخه اون ...س کشی که تو شبکه های ماهواره ای نشسته و دم از آزادی ملت ایران میزنه مگه نمیبینه که ایادیش دارن یکی یکی جوونای پاک سرزمینم رو پرپر میکنند و بعد ادعای آزادیخواهی دارند اون مسعود رجوی بی همه چیز با اون ...نده‌اش مریم رجوی فکر میکنه کی هستش که اینگونه خون پاک گلهای ایرانم رو به زمین می ریزه یک قطره خون اون سرباز 19 ساله به تموم اون لس آنجلس نشینا و لندن نشینا و رادیو فردا و بی بی سی و صدای آمریکا و هر آشغال پفیوزی که اونجا نشسته و  امر میکنه که برای آزادی ایران قیام کنید می ارزه.

اینا فکر کردند حالا که باکریهای و امینیها و جهان آراها و همتها و خرازیها و نامجوها نیستند می تونند به این کشور دست درازی کنند، نه جانم هنوز همه اون سربازهای بی نام و نشون جبهه‌های جنوب و غرب زنده‌اند.

دلم از این میسوزه که مادر اون دو تا سرباز وطن چه گناهی دارن میگفتن آخرین ماه اون جوون 19 ساله بود می فهمی برای یه سرباز مرخصی پایان دوره چه لذتی داره و عجب مرخصی رفت می فهمی وقتی مادری چشم انتظاره بچه سربازش هست یعنی چه؟ آخه آشغال عوضی تویی که با گوله ات سینه اون گل لاله رو وسراخ کردی اینارو می فهمی؟

خودم تازه خدمتم رو تموم کردم و میدونم که اینا یعنی چه، میدونم وقتی بعد از یه هفته دوری از خونه پا به خونه میذاری مادرت و خواهرت چه حالی میشه، اما حالا مادر و خواهر اون جوون باید پنجشنبه‌ها واسه دیدنش سر  خاکش برن.

یادشون گرامی و روحشون شاد.


امون از سر درد
.: پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387 :.

از دیشب بابت یه مساله ای سر درد عجیبی داشتم که خدا رو شکر امروز این مساله رفع و رجوع شد. نمیدونم یه عده آدم غرض ورز چرا حاضرن با حیثیت و آبروی  افراد به این راحتی بازی کنند؟ فعلا یه چند وقتی میخوام کمتر این حوالی آفتابی بشم و شاید حتی در سایر وبلاگها هم کامنت نخواهم گذاشت تا کمی آرامش داشته باشم. عذر مرا پیشاپیش بپذرید که مجبورم اینگونه رفتار کنم.


همه عمر دیر رسیدم
.: دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 :.

اولی سال 80، دومی 85 و سومی هم 87 محض اطلاع گفتم!!!!! 

 

نمیدونم حکایت این سه کارت چیه؟ اولی رو که گرفتم حس کردم بزرگ شدم کلی بالا و پائین پریدم دومی رو گرفتم از اون شادی خبری نبود غمی بود که می گفت بزرگتر شدی و این سومی که میگه پیر شدی پسر!!!!

سر هر کدوم از این کارتها یکی دو ماه قبلش یه اتفاقی برام افتاده سر اولی دست خودم نبود احساسی بود که هیچوقت بهش محل نذاشتم و وقتی هم فهمیدم که فرسنگها و سالها ازم دور شده بود.

سر دومی بازم دیر رسیدم دیرتر از اونی که خودم بدونم، اینبار به اون دیر نرسیدم بلکه به خودم دیر رسیدم.

سر سومی که امروز باشه مثل همیشه دویدم اما اینبار دیگه حتی بهش هم نرسیدم و حکایت دیر رسیدنام به نرسیدن ختم شد.

زندگی ما آدما شده جمع کردن این کارتها، کارتهایی که بهمون مثلا هویت میده یا شخصیت میده ولی زهی خیال باطل.

اما شاید جالب باشه که همیشه موقع این کارتها یه فیلمی حکایتم بوده (سر هر کارتی که گرفتم به فاصله کمتر از یکی دو روز این فیلمها به دستم رسیده و نگاه کردم) سر اولی «رضا موتوری» سر دومی «قیصر» و سر سومی «سوته دلان» و چقدر زور زدم تا یادم بره که « به اصغر قراضه بگو رضا موتوری مرد» و یا این یکی که انگار همیشه ورد زبونمه «3 بار که افتاب بیفته لب اون دیفالو3 بار که اذون مغربو بگن دیگه کی یادشه ما کی بودیمو واسه چی مردیم ... همون جور که ما یادمون رفته... تو این دوره زمونه کسی حوصله قصه شنفتن نداره ...» یا این آخری که دیگه محاله یادم برم و خودمم شدم عینهو مثل مجید آقای سوته دلان « کیه ماها رو ببره روضه، مجید آقا تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گریه کن نداری و الا خودت مصیبتی».

آره اینه حکایت منی که «همه عمر دیر رسیدم»

 

همیشه زود میروم ولی چه دیر می شود / به آئینه نگاه کن چگونه پیر میشوم

 

نمی خواستم این پستم اینقدر غمگنانه باشه اما تموم شدن خدمت سربازی اونقدرها هم شادی نداره و واسه همین هم بی خیال خیلی چیزها شدم و پرونده این مساله همین جا می‌بندم، شاید تو یه روزگار خوش به حواشی و خاطراتم از این دوران بپردازم ولی فعلا نه!!!

 

 همیشه آبی و سرفراز باشید/ یاعلی


<< 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.