آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سالهای لهجه دار
.: دوشنبه 3 اسفند ماه سال 1388 :.

خوب شد که این داش قیصر این مطلب رو برام ایمیل کرد والا مونده بودم که در مورد سالهای مشروطه چی بنویسم. خودم در مسافرتم باز و نمیتونم این هنرنمائی ها رو ببینم دوستانی که دیدن و همین داش قیصر عزیز راست و دروغش پای خودش. حیف که دستم به طنز نمیره والا خودمم دلم میخواست یه چیزی می نوشتم. چه حیف شد که سالهای مشروطه از امیرکبیر به این ور ول کردم و نگاه نمیکنم. حالا به کجا رسید.
در ضمن این عکس رو به سلیقه خودم گذاشتم تا یادی از خاطرات سریالهای طنز رو داشته باشی اما انگار سالهای مشروطه رو دست شبهای برره بلند شده است.






جان من شوخی نکنید یعنی چی زبان مادری؟ خب یعنی زبانی که مادرش می حرفد و تو هم میحرفی پس این زبان پدری کجا رفت؟

نه طنز نیست باید گریه کرد این مظفرالدین شاه مادر مرده که اتفاقا مادربزرگش مهدعلیا بود و بنا به روایت جناب ورزی عاشق امیر کبیر بود (من نمیگم اینو جناب خسرو معتضد در سالهای مشروطه تو حلقوم ملت کرده) چنان به لهجه سلیس ترکسی اصیل صحبت میکند که بایرام باقالی هم در اخراجی ها نمیتوانست از خودش بروز دهد. حالا اینها بماند این محمدعلی شاه بی پدر و مادر که اتفاقا پدرش همین مظفرالدین شاه مادر مرده که بازم اتفاقا مادربزرگش مهدعلیا بود و بنا به روایت جناب محمد علی ورزی عاشق امیر کبیر بود هم چنان فارسی را لهجه اصیل تبریزی می حرفید که من به ترک بودن ستارخان چنان شک کردم که گفتم احتمالا همین ستارخان با آن فارسی سلیسش دستور حمله به مجلس را داده است. خب مرتیکه این ریحان رو از کجا آوردی لااقل داغلار قیزی ریحان رو پخش میکردی تا به یمن حماسه عظیم 22 بهمن یه حرکات موزون آذری می نمودیم تا خواص از ما یاد بگیرند تا صریحا اظهار وجود کنند نه اینکه این داش مهدی و میر جان ما بشینند و باز با خودشان حرف بزنند حالا نتیجه چه شود به شما چه باز خواص می دانند و خودشان.

داشتم می فرمودم که بابا ستارخان بابا باقر خان بابا سردار و سالار ملی چه باحال فارسی حرف میزدند به جان خودم به جان این باجناقم که میخوام سر به تنش نباشه من اگه این جوری فارسی حرف می زدم الان برای خودم یه الهی قمشی بودم که بیا و تماشا کن.

جان من این ستارخان بود این طوری فارسی حرف میزد چنان فارسی رو خوب حرف می زد که افتخاری نمیتونی اصفهونی حرف بزند؟

حالا آخر این مهد علیا چی شد؟ آخی عشق نافرجام شیرین بی فرهاد لیلی بی مجنون عذرا بی وامق وای من چی بگم.

آی کجایی فرمون که قیصرت هنگید و چیزی نمیتونه بگه به جان این کریم آب منگول داش قیصر هم نمیتونه به خوبی ستارخان فارسی حرف بزنه دقت کردین حتی این گوگوش هم که میخونه بعضا مثل عهدیه شینش شش تا نقطه داره و باز مثل ستارخان نمیتونست به این خوبی فارسی حرف بزنه.

مسعود کیمیایی جان کجایی که قیصرت بی ستارخان شد تازه تو هم مثل ستارخان نمیتونی فارسی حرف بزنی.

تازه اگه ستارخان ترکی حرف میزد شیخ فضل الله هم اعدام نمیشد عجب مرد نازنینی بود یه کاری کرد که مهرش به دست دشمن نیفته. آخی دل آدم کباب میشه وقتی این صحنه ها رو میبینه امیر رو در فین کشتند و اینو در پای طناب دار. اما کو فرق معامله. یکی برای ایرانی مرد و این کی من نمیدونم برای کی مرد اما یادمه گفت دشمن داره مشروطه رو منحرف میکنه و ها راستی ای که گفتی مشروطه یعنی چه (ا این شیرفرهاد وسط سالهای مشروطه چیکار وکنه؛ البته اگه تو قسمتهای بعدی دیدن نظام دو برره با خرزو خان اومد دهن این اصلان رو آسفالت کرد و امینه رو دزدید تعجب نکنید از این جناب ورزی و خسرو خان هیچی بعید نیست آخه مگه نمیدونین مهدعلیا عاشق امیرکبیر بود)

زبان مادری به جایی رفته که حتی عرب هم نتوانسته است به آنجا نی بیندازد آخه نمیتونست مثل ستارخان فارسی حرف بزنه. خب چیکار کنیم؟

خب مقصر این دشمن و عوامل استکبار هستند اگه این ریحان و امینه نبودند حتما ستارخان به ترکی حرف می زد نه بابا همش زیر سر این انگلیس بی پدر و مادر است که باعث شد مهد علیا عاشق این امیر کبیر بشه و بعد هم مظفرالدین شاه لهجه ترکی پیدا کرد و بعدش هم محمدعلی شاه با لهجه زیبای آذری به کنلل لیاخوف دستور حمله به مجلس را داد و اونم باعث شد تا ریحان بیاد تا ستارخان به فارسی سلیس بخواد بخونه :

داغلار قیزی ریحان ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
گؤزللر گؤزلی ریحان ریحان ریحان
عالم لر ازلی ریحان ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
نه گؤزل سن آی قیز
گول چیچک سن آی قیز
بیردانه سن آی قیز
دردانه سن آی قیز
بیر قارادیر گؤزون ریحان ریحان
بالدان شیرین سؤزون ریحان ریحان
عالم سنه حئیران حئیران حئیران
نه گؤزل سن آی قیز
گول چیچک سن آی قیز
بیردانه سن آی قیز
دردانه سن آی قیز



عزت همگی زیاد از زیاد؛ داش قیصر



در گوشی(۳)
.: چهارشنبه 28 بهمن ماه سال 1388 :.

تو هواپیما که سقوط میکنیم، قطار هم از ریل خارج میشه، تو اتوبوس هم خرو پف ملت رینگ تون موبایلشون نمیذاره راحت باشه بگین ما چه جوری آسوده و راحت مسافرت کنیم؟


درگوشی (2)
.: یکشنبه 25 بهمن ماه سال 1388 :.

خب عزیزم این ولنتاین که میگن چی چی هست؟خوردنیه؟ نوشیدنیه؟ دادنیه؟ خوشمزه است؟ مزه ایستک انار میده؟ من از ایستک شش میوه خوشم نمیاد ها گفته باشم.

حالا چه جوریاس؟ مال خواصه؟ چه رنگیه؟ نگو سبزه که دارم بالا میارم.

عزیزم عیبی نداره این دفعه تهنا تهنا بخورش دفعه بعد با هم میریم تو فرحزاد آب زرشک میزنیم به سلامتی خواص.

آی قربون این ولنتاین برم که باعث شده من اعتیاد به شکلات رو ترک کنم آخه گیر نمیاد بخورم.

عزیزم عزت زیاد


درگوشی (1)
.: جمعه 23 بهمن ماه سال 1388 :.

درگوشی یه چیزی بهت بگم به کسی نگی ها:

عزیزم سر سفره عقدت از سبز و سبزی استفاده نکن آخه میگن شگون نداره.


چرا طنز؟!
.: شنبه 3 بهمن ماه سال 1388 :.

از بس بهم گفتن غمگین می نویسی و رو اعصابمون خط میری تصمیم گرفتم که طنز بنویسم(با خودم میگم یعنی میشه من دوباره طنز بنویسم؟ وجدانم می گه آره تو میتونی تو موفق میشی).

خب از کجا شروع کنیم مامانم گفته در مورد قورمه سبزی و سبزه و سبزوار و سبزی خوردن نباید جایی حرفی بزنی از اونجایی هم که من بچه حرف گوش کنی هستم میگم چشم مامان جونم.

بابام هم نصیحتم میکنه میگه حق نداری بنویسی که برادرت متولد 63 است یا در مورد 13 بدر یا سبزه گره زدن چیزی بنویسی.

یکی از دوستانم هم گفته حق نداری در مورد .... و .....و.... و ..... چیزی بگی والا باعث میشه کارت رو از دست بدی.

تازه دختر خاله ام اس ام اس زده میگه یه روز یکی از همشهری های علیرضا افتخاری (آخه خودم تو فیس بوک یه گروهی درست کردم به نام «گفتن جوک قومیتی موقوف» خب بده من از این جوکها تعریف کنم) در قسمت تحتانی بدنش که برای تزریق آمپول عضلانی مناسب است یک میخی فرو می رود پیش یه پزشکی می رود و آقای دکتر هم بهشون میگن اگه 6300 تومن بدی می تونم برات درش بیارم. خب این همشهری آقای علیرضا افتخاری در جوابش برمیگرده میگه: خب آ دکتر 1300 تومن بهت میدم آ یه خورده خمش کن تا بیشتر تو نره. (خب این چه ربطی داشت؟) همین جوری نوشتم تا بگم بلدم جوک از این و اون کش برم.

اما بریم سر طنز فاخرمان که قرار است به کسی توهین ننمائیم و فقط نیشتر بزنیم.

نمیدونم چرا باید طنزی بنویسیم که نمیشه حرف زد.

در مورد سیاست اصلا حرفش رو نزن که بوی قورمه سبزی و کو کو سبزی های خوشمزه مامان جونم بلند میشه و بیا و ببین که چه خوردن داره.

قدیما پسرا می رفتن دانشگاه یا سربازی که زود زن بگیرن اما تو این دوره زمونه زن میگیرن تا زود دانشگاه برن و راحت سربازی بکنن. عجب دوره زمونه ای شده. اینا رو گفتم که مجردی رو در هر صورت عشقه.

آهان بالاخره پیدا کردم سوژه مورد نظر رو، در مورد مجردی حرف می زنیم:

مزایای مجردی

1. ..... (سانسور شد غیر قابل گفتنه)

2. تا دلت بخاد ........ (اِ این چه حرفیه که میزنی)

3. ..... ( اصلا به کسی که ربطی داره که تو مجردی چیکار میکنیم)

4. اووووف تا دلت بخاد میتونی ....... ( اوا خدا مرگم بده این چه حرفیه عزیزم)

5. ..... (وای نگو که داغ دلم رو تازه کردی کجایی جوانی که قدرت رو ندونستیم)

6. وای یه شیشه ...... با یه کیس هلو برو تو گلو باهم تو یه شب فقط بشینی PC3  بازی کنی آی چه حالی میده (آخه یکی نیست بگه بلد نیستی بنویسی مجبوری منکراتی بنویسی)

7.

8.

9.

10.

11.

12.

13. بقیه مزایا رو باید تجربه کرد گفتنی نیستند.

دیدین مجردی 13 تا مزیت داره اما معایب مجردی دقیقا 2+61 تا است که اصولا گفتن فساد و فسج و فجور از گناهان است و نباید این کارها رو رواج داد  آقا جان تو برو زنت رو بگیر چرا دنبال بهونه میگردی. (من به ریش باجناقم که میخوام سر به تنش نباشه خندیدم اگه بخوام به فکر ازدواج باشم)

اه بابا اینم شد سوژه فرتی تموم شد.

خب از چی بنویسیم

سر به سر دخترا بذارم؟ (بچه خوبیت نداره بشین سرجات تو کی میخوای آدم بشی)

اما در اینجا بهتر است این مطلب را با تعریف کردن یک جوک بالای هیجده سال که برای افراد زیر هیجده سال قابل درک باشد به اتمام می رسانیم:

خب یه روز یه نفری میخواست به یه شهری بره که ....

اه ول کنید بابا هر کی میخواد جوک بالای هیجده سال بخونه تو گوگل سرچ کنه خوباش گیرش میاد مثلا

یه روز یه زنه میخواست حال شوهرش رو بگیره (البته اصلا نمیگم تو کدوم شهر بودن) هیچی دیگه حالش رو میگیره و بهش شام نمیده. 


محکمه الهی
.: شنبه 26 مرداد ماه سال 1387 :.

این شعر آقای خلیل جوادی رو چند وقت پیش یکی از دوستان برام بلوتوث کرده بود و از اونجایی که دیدم خیلی شنیدنی و خوندنی هست برای استفاده دوستان هم اینجا گذاشتم.


محکمه الهی

یه شب که من حسابی خسته بودم، همین‌جوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه سُر خورد، یه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده، محکمه الهی برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد و زن، ردیف ردیف مقابلش واستادن
چرتکه گذاشته حساب کتاب میکنه، به بنده‌هاش عتاب خطاب میکنه
میگه: چرا اینهمه لج میکنید؟ راهتونو بیخودی کج میکنید؟
آیه فرستادم که آدم بشید، با دلخوشی کنار هم جم بشید
دلای غم گرفته رو شاد کنید، با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید، نه اینکه جای عقلو کاه پر کنید
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم؟ نیافریده باریک الله گفتم!
من که هواتونو همیشه داشتم، حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید، نشستید و خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد، از ما و آیه‌های ما جدا شد
یه جو زمین و این همه شلوغی؟ این همه دین و مذهبه دروغی؟
حقیقتا شماها خیلی پستید، خر نباشید گاو نمی‌پرستید
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد، بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه‌های حق به جانب، هم از خودی شاکی، هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟ پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟
چرا زن‌ها اینجوری بد لباسن؟ مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت بتمرگ، حرف نزن، اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کِنِف شد ولی از رو نرفت، حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می‌چرخن، نمیدونم چشه؟ آهان، میخواد یواشکی جیم بشه!
دید یکمی سرش شلوغه خدا، یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت، یهو سرش رو پایین انداخت و رفت
قراولا چند تا بهش ایست دادن، یارو وانستاد، تا جلوش واستادن
فوری درآورد واسشون چک کشید، گفت ببرید وصول کنید خوش بشید
دلم برای حوریا لک زده، دیر برسم یکی دیگه تک زده!
اگه نرم حوری دلگیر میشه، تورو خدا بزار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم، با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش، کشون کشون برد و یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن، توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند غر می‌زد، داشت روی اعصابا تلنگر می‌زد
خدا بهش گفت: دیگه بس کن حاجی، یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
اینهمه آدم رو معطل نکن، بگیر بشین اینقده کل‌کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده، تازه، هنوز کرات دیگه مونده
نامه  تو پر از کارای زشته! کی به تو گفته جات توی بهشته؟
بهشت جای آدمای باحاله! ولت کنم بری بهشت؟ محاله!
یادته که چقدر ریا میکردی؟ بنده‌های مارو سیا میکردی
تا یه نفر دورو برت میدیدی، چقدر والضالینو میکشیدی!
اینهمه که روضه و نوحه خوندی، یه لقمه نون دست کسی روسوندی؟
خیال میکردی ما حواسمون نیست؟ نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟
هر کاری کردی بچه‌ها نوشتن، می‌خوای خودت برو ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه، بازم درست نمیتونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر می‌رفت، تا فرصتی گیر میاورد در می‌رفت
قیامته اینجا، عجب جائیه! جون شما خیلی تماشائیه!
از یه طرف کلی کشیش آوردن، کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن، بیچاره‌ها مگه چکار کردن؟
مأموره گفت: میگم بهت من الان، مفسد فی‌الارض که میگن همین هان
گفت: اینا بهشت‌فروشی کردن، بی‌پدرا خدارو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینها، کفر خدارو درآوردن اینها
بدجوری ژاندارکو اینا چزوندن، زنده توی آتیش انو سوزوندن
روی زمین خدایی پیشه کردن، خون گالیله رو توی شیشه کردن
اگه بهش بگی کُلاتو صاف کن، بهت میگه بشینو اعتراف کن!
همیشه در حال نظاره بودن، شما بگو؛ اینا چه کاره بودن؟
خیام اومد یه بطری هم تو دستش، رفتو یه گوشه‌ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم، گفت: این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن، به اهل معرفت جسارت نکن
بگو چرا به خون این هلاکی؟ این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرد و نه هیاهو، نه عربده کشیده و نه چاقو
نه مال این نه مال اونو برده، فقط عرق خریده، رفته خورده
آدم خوبیه، هواشو داشتم، اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدن ایست خبردار دادن، نشسته‌ها بلند شدن واستادن
حضرت اسرافیل از اون ور اومد، رفت روی چارپایه و چند تا صور زد
دیدن دارن تخت روون میارن، فرشته‌ها رو دوششون میارن
مونده بودن که این کیه خدایا؟ تو محشر این کارا چیه خدایا؟
فکر می‌کنید داخل اون تخت کی بود؟ الان میگم، یه لحظه اسمش چی بود؟
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد، همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کارش عالی بود؛ اون دیگه، بگید بابا؛ توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا، یه راست برو بهشت پیش انبیاء
وقتو تلف نکن توماس؛ زود برو، به هر وسیله‌ای اگر بود برو
از روی پل نری یه وقت میفتی، میگم هوایی ببرند و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه، گفت که مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود، این بابا اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پای منبر، نه شمر می‌دونست چیه، نه خنجر
یه رکعت‌ام نماز شب نخونده، با سیم میماش شب رو به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید، خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جا به جا کرد، یه کم به این حاجی نگانگا کرد
از اون نگاههای عاقل اندر، سفیه شو باید بیارم اینور
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود، خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب کله‌خرایی هستید، بابا عجب جونورایی هستید
شمر اگه بود آدولف هیتلرم بود، خنجر اگر بود رولورم بود
حیفه آدم خودشو پیر کنه، و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
میگید توماس من مسلمون نبود! اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا ً از کجا میگید این حرفو؟ در بیارید کله زیر برفو!
اون منو بهتر از شما شناخته، دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته‌ام عبادت کنید، نگفته‌ام به خلق خدمت کنید؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده، دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم، اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن کرد، نمی‌دونید چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیچکی بی‌چراغ نبوده، یا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت، دروغ چرا؛ یه کم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته، اما به اینجا که رسیده باخته
یکی میآد یه هاله‌ای باهاشه، چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد رسید و دست گذاشت رو دوشم، دهانشو آورد کنار گوشم
گفت تو که کله‌آت پر قرمه سبزیست، وقتی نمی‌فهمی بپرسی بد نیست
اون که نشسته یک مقام والاست، مترجمه، رفیق حق تعالی است
خود خدا نیست، نماینده‌شه، مورد اعتمادشه، بنده‌شه
خدای لم یلد که دیدنی نیست، صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینید، اون ور ِ میزی رو خدا می‌بینید!!
همین جوری  میخواست بلند شه نم نم گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم که منم گرفتار شدم داد کشیدم و یه دفه بیدار شدم

«خلیل جوادی»




در ضمن فرا رسیدن نیمه شعبان، میلاد مهدی موعود (عج) رو به تمامی دوستان عزیزم تبریک میگویم.


خوشحالی قزوینیها از واگذاری تیم پیکان
.: پنجشنبه 10 مرداد ماه سال 1387 :.

خبر فوری:

اهالی شهر قزوین با ابراز خوشحالی از واگذاری تیم فوتبال پیکان به شهر شهیدپرور و سلحشور قزوین برای امتنان خاطر بیشتر اهالی این شهر خواهان حضور اولیور کان در تیم تازه منتقل شده پیکان قزوین شدند، در ضمن با دعوت از خانم جنیفر لوپز از ایشان خواستند تا در دیدار هفته اول این تیم حضور داشته باشند.در ضمن قزوینیهای عزیز از ایشان خواستند که به آغوش اسلام روی بیاورند و در نماز جمعه این هفته شهر حضوری دشمن شکن داشته باشند.




تذکر جدی به فوتبالیستها: خواهشمند است برای حفظ سلامتی خودت زین پس از هنگام زدن ضربات ایستگاهی برای درست کردن مکان توپ به حالت نشسته اقدام شود .


آقای زمان شما متهمید!!! (به بهانه کنسرت  کریس دی برگ)
.: سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387 :.

خیلی از دوستان شاید منو به طرفداری متعصبانه از آقای زمان متهم خواهند کرد اما این چیزی که امروز برای نوشتن انتخاب کردم فقط حرفهایی هست که بعضا نمی‌شد راحت گفت و فقط این صحبتها مربوط به دید من می‌شود والا میتونستم در وبلاگ قصه گوی شب و یا به عنوان یه کامنت در وبلاگ شخصی آقای زمان نیز قرار دهم اما به دلیل اینکه تماما مسئولیت این نوشته بر عهده خودم هست و دوست دارم که در اینجا به سمع دوستان برسانم.

این تیتر که «آقای زمان شما متهمید» بی جهت نیست، بلکه بهانه کوچیکی تا به یه زبونی خاص بگویم که چه شده است شاید خیلی از دوستان بفهمند که چرا با آقای زمان چنین رفتاری می شود.

 

آقای زمان شما متهمید!!!

 

 

 

شما به چه عنوان به جناب آقای کریس دی برگ نامه می‌نویسید و باعث دلسردی ایشان از اجرای برنامه‌هایشان می‌شوید. دولت فخیمه مهرورز و مهرپرور و عدالت گستر در رسانه و جراید خودش را تام و جری میدهد که ملت ایران انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و این دولت با وجود دوستانی نظیر روسیه و هندوستان که تحریمهای ایران را به رسمیت شناخته تحریمهای استکبار جهانی و ایادی آن را به هیچ نگاشته و آنها را به کیک زرد دایورت نموده است و آن وقت شما با این عمل ننگین و خائنانه‌تان که سعی در سیاه نمایی و بد جلوه دادن جامعه ایرانی را دارید؟ شما چگونه انتظار دارید که با این درشت گویی هایی که در مورد دولت و سیاستهای آن انجام دادید باز هم مجوز کنسرت بدهیم؟ شما خجالت نمیکشید و از این آگاه نیستید که «حفظ نظام از اوجب واجبات هست» ولو حتی با کنسرت دادن جناب کریس دی برگ که سهله ما قربان سرکار خانم شکیرا و جنیفر لوپز نیز میشویم تا با کنسرتهایشان موجبات استحکام پایه های نظام مقدس جمهوری اسلامی شوند و جوانان این کشور از روحانیت همیشه حاضر در صحنه رویگردان نشوند.

آقای حسین زمان شما متهمید که دارید تشویش اذهان عمومی می نمائید مگر شما با این همه تحصیلات دانشگاهی هنوز خبر ندارید که ساز از هر مواد مخدر و مشروبات الکی خطرناکتر هست و باید جلوی آن را گرفت اینکه جوان برود ساز یاد بگیرد و بیاید مثل آن دوران منحوس پهلوی اعتراض کند و اعتراضش را هنرش به گوش این و آن برساند، فکر میکنید کار درستی هست؟ ما خودمان اینکاره‌ایم ما که میدانیم خیل عظیمی از ترانه‌های اعتراضی آن زمان را که مرحوم فرهاد عنایت فرمودند و به گوش این جوانان رساندند در پیشبرد انقلاب آسمانی ما تاثیر گذار بود خب شما چگونه انتظار دارید که ما اجازه دهیم از اسلحه خودمان بر علیه خودمان استفاده کنند؟ در ضمن مگر ما نمیدانیم این جناب دکتر شریعتی فرد خوبی بودند ولی خب ایشان نیز باعث و بانی این انقلاب بودند خب چگونه اجازه دهیم با ترویج افکار ایشان توسط شما باز هم این ملت بخواهد شورش کنند و دودمان ما را بر باد دهند؟

شما خجالت نمیکشید؟ شما فکر کردید جناب م ر ش هستید که تلویزیون را تحریم کرده بودید خب ایشان یک خوبی هایی آن اوایل انجام داده بودند و تعدادی از عوامل آن رژیم فاسد را من جمله گلپایگانی،  ایرج، خوانساری و سرهنگ زاده و... را معرفی کرده بودند و ما خدمت اینها رسیده بودیم و حالا برای اینکه تابلو نشود گفتیم یه مدت زمانی که به مصلحت نظام هست ایشان صدا و سیمای عزیزمان را تحریم نمایند، حالا شما چرا کاسه داغتر از آش شدی؟ مگر بهتان نگفتیم مساله فلسطین از هر چیزی مهمتر می‌باشد و شما گوش نکردید خب انتظار داشتید هم صدایتان پخش میشد و هم راست راست می آمدید و می رفتید و در  مورد فلسطین عزیز سرودی نمی خواندید؟ واقعا که رو را برویم سنگ قزوین جلوی شما لنگ می اندازد.

اصلا چه کسی به شما گفته بود از آن عبدالله نوری (آبروی آخوندها را برده بود) طرفداری کنید مگر ما چه چیزمان از این خاتمی غرب زده کم بود که نتوانیم به آمریکا برویم تازه ما هاله‌ای نیز بر سرمان رویت شد که این جرج دبلیو بوش هم چشم دیدنش را نداشت حالا این مردک برداشته و تو آن روزنامه «خردادش» از مذاکره با آمریکا نوشته بود آن هم در سال 78 که اصلاح طلبان گور به گور شده بر سر مسند بودند خب ما هم ایشان را ادب کردیم و بعدا خودمان نیز مذاکره کردیم تا چشم این اصلاح طلبان در بیاد، شما چرا قلم برداشتی و در آن روزنامه «صبح امروز» سعید حجاریان ملعون (دیدی که آن را نیز سر جایش نشاندیم) برای عبدالله نوری نامه فدایت شوم نوشته‌ای؟

اصلا به شما چه که عید نوروز 79 جلوی بیمارستان میلاد برداشتی برنامه دعای توسل راه انداختی که چی بشود؟ این سعید حجاریان بی همه چیز دوباره زنده شود و از پائین فشار دهد و از بالا چانه بزند.

مگر شما نخود هر آش هستید که به حمایت از آن باقی و گنجی مرتد و مهدور الدم پرداختید مگر شما نمیدانید آن دو تا ملعون باعث شدند که شبها خواب خوش به چشمان شاه کلید عزیز و عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری پوش و برادر حسین و حسن نیاید. این ها را ما زندانی کردیم آنوقت شما می‌آئید در آن اورکات (خوب کردیم که فیلترش کردیم) از این اکبر گاف حمایت میکنی و در سایتهایی مثل روز آنلاین و امروز که با دلارهای آمریکایی راه انداخته اند بیانیه میدهی. میائی و در آن جشن کذایی شب یلدا (این شب یلدا هم از میراث دوران شاهنشاهی هست و باید هر چه سریعتر دکانش را جمع کنیم باید نیمه شعبان شب یلدا شود و شله زرد خورده شود و دعای فرج بخوانند نه اینکه چله زمستان ملت از کجا هندوانه پیدا کند و بخورد و تازه باید فال حافظ بگیرند) از باقی حرف می‌زنی.

شما اگر همین الان هم که نفس می کشید از سر سلامتی نظام مقدس ماست و الا با این جرمهایی که مرتکب شدید انتظار دارید که اجازه دهیم شما بیائید و کنسرت دهید و جوانان این مملکت گل و بلبل را منحرف کنید؟ شما خجالت نمیکشید؟ چگونه رویتان میشود که به روی مسئولین نظام نگاه کنید؟

برداشته‌ای برای جناب آقای کریس دی برگ نامه سیاه نمائی نوشتی که چی بشود؟

حالا هم در آن وبلاگت هر از گاهی بهانه جویی میکنی و پایه های نظام را تضعیف میکنی، نه جانم ما دیگر اجازه نمیدهیم شما اینگونه ادامه دهید از لج شما هم که شما متالیکا را هم می آوریم و کنسرت میگذاریم.

ببینم چه کسی به شما گفته بود از آن محمد خاتمی حمایت کنی وقتی که همه هنرمندان و خوانندگان صدا و سیما از حمایت از ایشان بر حذر شده بودند و حتی پایشان می افتاد بهش فحش و ناسزا هم میگفتند شما بی خود کردی که یک کاست را به آن آدم و عامل استکبار تقدیم کردی.

شما متهم هستید که چرا اهل دود و بافور نیستی؟ آخر کدام خواننده را دیدی که صدایش بدون مشروب باز شود و بخواند؟ آنوقت جنابعالی نه سیگار می کشی و نه حتی لب به ماالشعیر اسلامی هم نمی زنی چگونه انتظار داری که جزو هنرمندها حساب کنیم؟ جنابعالی خجالت نمیکشی وقتی همکارانت زنشان را طلاق میدهند و زن خوشگلتر و جوانتر می گیرند اما تو هنوز همان گونه ماندی. وقتی بسیاری از همکارانت از دوست دخترشان ترانه می گیرند چه کسی به جنابعالی گفته بود که بروی از آن هوشنگ ابتهاج که از این مملکت فراری شده شعر بخوانی و یا به شما چه کسی گفته بود که غزلی را که این قیصر امین‌پور برای آن محسن مخلباف فاسد گفته بود را بخوانی و وقتی دوستان می گویند «واسه نونه واسه نونه» شما بیجا کردید که میگویید «این ترانه بوی نان نمیدهد».

آقای زمان شما محکوم هستید که کنسرت ندهید و تا زمانی که توبه ننموده‌اید و مثل بچه آدم سرتان را پائین بندازید و فقط به خواندن ترانه‌هایتان مشغول نشوید آش همین هست و کاسه همین.

   

 

 

خب دوستان  این دادخواست طنز من بود که باید دادگاه عمومی و وجدان آگاه ملت در مورد هنرمند عزیزمان آقای زمان قضاوت کنه.

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی 


محض خنده، همینطوری!!!!!
.: پنجشنبه 9 اسفند ماه سال 1386 :.

 جناب منهدس بهت خوش میگذره؟!!!!!!!

 

فقط محض خنده این تفاوت پنج سال رو مقایسه کنید. پنج سال قبل فقط  «اکبر یارمحمدی» بودم ولی الان «مهندس اکبر یارمحمدی» هستم. راستی موهای سپیدم زیادتر شده یعنی پیرتر شدم؟!!!!

شاید.....

اکبر زندگی همینه دیگه، میایی و میری.

ولی من هنوز خیلی کار نکرده و آرزوی نرسیده دارم.

خب دیگه عزیزم وقتشه آماده شو باید بری.

آخه کجا برم؟

همین حوالی .... جای دوری نیست.!!!

کجا؟؟؟؟ من که نمی فهم چی میگی؟؟

خب بالاخره میفهمی... زود باش آماده شود واسه رفتن والا یه جور دیگه میگم ها!!!

آخه واسه چی؟!!!

دِ مرتیکه الدنگ مگه با تو نیستم؟؟؟؟ دِ یالله سوار شو ببینم.

خب چرا میزنی؟؟؟؟ حالا نمیشی یه کم بیشتر وقت بدی؟؟

نه خییییییر زود باش سوار شو بینم.

ولی تو گفتی نه خیر!!!

خب آره، بازم میگم

خب منفی در منفی یعنی مثبت یعنی «نه» در «خیر» ی میشه «بله»!!!!!

 

شیطون میگه اینجا هم دست از تیکه انداختن دس ورنمیداری بیا این آخر عمری آدم شو.

خودمونیم ها بعضیا چه توقعات بیجا از من دارن.

 

بهرحال آرزو بر جوانان عیب نیست. از اینکه خیلیا دست به دعا برمیدارن تا من آدم بشم متشکرم ولی خب دیگه فرض محال بعیده خودتون که بهتر از من میدونین.

چاکر و مخلص همگی.

 

از اینکه این پست عجیب غریب رو تحمل کردین متشکرم. قول داده بودم تو دوران خدمت جلوی دیوونه بازیام رو بگیرم ولی خب ترک عادت موجب مرض هست. دو ماه زودتر قولم رو زیر پا گذاشتم.

 

همیشه آبی و سرفراز باشید/ یا علی

 


خطی خطی های داش قیصر (۲)
.: یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386 :.

چی؟ تعجب نکنین، بذارین همین اولی کاری تکلیفم رو باهاتون روشن کنم من داش قیصر هستم و این نوشته رو هم داش اکبر ننوشته اگه به این امید اومدین که بازم نوشته ای از این داداش ما بوخونید. عوضی اومدین. خب دیگه این داش اکبر چند وقتیه بی حوصله شده و حال سیاه کردن و نوشتن رو نداره، هر چی هم میگم چی شده میگه بی خیال بابا(این تکیه کلام بی خیال باباش خیلی وقتها کفرم رو در میاره شیطونه میگه یکی بخوابونم تو گوشش که یه کم آدم شه و دس از این بی خیالیش ورداره).

وضع مملکت هم روبراهه آق محمود (این یه تیکه رو از اکبر کش رفته ام البته با اجازه اش) چپ و راس هر جا میشینه داره آمار ازدواج رو می بره بالا خدا به دادمون برسه ما تو پیدا کردن یکیش داریم تو کوچه علی چپ جفتک می زنیم و آفتاب مهتاب میریم اونوقت این نماینده‌ها به فکر تجدید فراش واسه ملت هستند به قول آق محمود: واسه بعضی از مردا همین یه همسر هم از سرشون زیادیه. (به مولا خودش گفته به جون این باجناقم که الهی خودم کفنش کنم آق محمود خودش گفته).

راستی خبری از آسید ممد مون شما دارین یا نه؟ واقعا اینم رئیس جمهور شد لااقل عرضه اون بابا اکبرمون رو نداره(یه جریده اجنبی انگار گفته بابا اکبر مثل کوسه انتقام میگیره، میدونم هیچ ربطی نداشت وقت محض اطلاع گفتم) داداشمون بعد از فتح مصلحتخونه حالا رئیس خبره خونه شده و بیا و ببین. انگار آق محمود این دفعه به خبره خونه نرفته واسه عرض ادب واسه همینم بابا اکبر واسه نومه مرقوم کرده: آق محمود باباجان، بالام جان چته؟ چه مرگته؟ دفعه بعد تکرار بشه میدم این محسن جان ادبت کنه.

آق محمود هم رفته به آبجی فاطی گفته که آبجی ببین این داره چی میگه. فاطی جون هم چادر به کمر بسته و با وردنه رفته دم دره مصلحت خونه گفته آهای نفس کش این بابا اکبر و آسید ممد رو باید اعدام کنید(بدبخت این آسید ممد از آسمون تگرگ هم بباره میگن مقصره اونه) حالا اینارو ولش آسید محمود که قرار بود تو خبره خونه معاون بابا اکبر  بشه و نذاشتن بشه ناراحن شده و گفته دیگه نمیخوام (آخی بالام جان ناراحت نشو بابا اکبر برات آب نبات چوبی میگیره آ قربونت برم)

 

بی خیال اینا ناصر خان حجازی رو حال کردین دیدین که حال ژنرال رو تو قوطی کرد تازه اولشه این هفته می زنیم سایپا رو چپه می کنیم تازه این قرمزها با این مربی سوسولشون که هی واسه تماشاچی ها خودش رو لوس میکنه یه چهار تا بازی رو شانسکی و به زور داور و شیر سماور و اگزوز خاور برنده شدن (حال کردین وزن درونی رو ) فکر کردن چی شده داداش هفته نهم در پیشه.

 

راستی شنیدین که محسن خان نامجو هم از ایران رفت خب که رفت که رفت معین رو عشقه به قول هنرمند عزیز و گرام و والامقام امید: سرتُ بذار رو شونه هام خوابت بگیره/ بذار تا آروم دل بی تابت بگیره(خب چه ربطی داشت؟ به جون خودم هیچی آخه این اکبر دپرس شده و تو این حالت داره این ترانه رو می خونه منم گفت محض اطلاع بگم که وضع این بچه چطوره) اگه واقعا طالب این هستین که کیم آرامش پیدا کنین توصیه میکنم به این چیزها گوش کنین: خدابیامرز آغاسی، جلال همتی (خدا رحمتش کنه)، عهدیه(انگار این یکی زنده هستش پس بی خیال)‌، زنده یاد سوسن(انگار واسه ارواح عروسی گرفتیم)، شهرام شب پره (خب این چرا زنده مونده؟ به شما چه؟) و اندی (خوشگلا باید برقصن، البته منظور شما نیستش عزیزم زود جو نگیردت که پاشی پشت کامپیوتر کمر قر بدی و سینه بدی بالا خجالت بکش بیشین سر جات )

 

بینم کاری مونده یا نه؟ خب دیگه ایندفعه رو بالام جان کاری باهاتون ندارم در ضمن یه کم بیائین به داد این پسر برسین. این سومین نوشته ای هستش که بهش دادم اما هر دفعه یه بامبولی سر هم میکنه و اونقدر قیچیش میکنه که از سر و ته مطلب فقط یه اسم خودم میمونه بهش بگین زیاد به نوشته های من گیر نده میگه سیاسی ننویسن سر به سر دخترا نذار(دیگ به دیگ میگه روت سیاه، بگم تو دانشگاه چطوری دخترا رو کنف می کردی پسر؟) بحث آبی و قرمز راه ننداز (ایندفعه چون خودش استقلالی هستش و دیدم که لینکش رو هم گذاشته گفتم یه حالی بهش بدم والا من که از فوتبال خوشم نمیاد خب چه معنی داره یه توپ میندازن وسط بیست و سه نفر دنبالش می دوند خب به هر کدوم یکی یه دونه بدن تا دیگه دعوا نکنن) چشم اکبر جان دیگه امری باشه؟ فقط دست از این رفتارت بردار دوس داریم بازم شعر و ترانه بنویسی و بازم اینجا رو رونقش بدی. منتظرتم .

عزت زیاد

یا مولا علی

داش قیصر


داش قیصر خیلی اصرار  میکرد که آپ کنم اما به دلیل اینکه نه از نظر روحی وضعم خوبه و نه وقتش رو دارم که زیاد به نت بیام به قول یکی از بچه های قدیمی میگه این سندروم سربازی یه مدتی بعد خوب میشی. تصمیم دارم کمتر حرف بزنم و بیشتر به آینده بپردازم به هدفی که دارم و اونم اینه که حتما کارشناسی ارشد باید قبول بشم حال و حوصله سیاست رو هم ندارم و حرفهای داش قیصر رو هم به حساب من نذارید مسئولیتش با خودش هست با اینکه با اینگونه نوشتم مخالفم ولی باز برای اینکه بهونه ای باشه که اینجا ساکت و کور نباشه واسه همین اجازه دادم بازم مطلبش بیاد بالا. اگه از دست سربازی راحت بشم خودم چنان طنزی بنویسم تلافی این بیست ماه ننوشتن رو بکنم.

امیدوارم همیشه عاشق و‌ آبی و سرفراز باشید/ یا علی


1 2 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.