پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
چت روم
چت روم نق نق برای تمامی دخترها
و پسرهای ایرانی با امکانات متنوع
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
آقا بالاسر
.: چهارشنبه 19 اسفند ماه سال 1388 :.

خب عزیزم باید از مردمی که هر روز تو مکالماتشان دم به ساعت می گویند «چاکرتم» و «نوکرتم» و «مخلصتم» انتظار داشته باشیم که خواهان داشتن «آقا بالاسر» و «ارباب» باشند.




همه چی آرومه
.: پنجشنبه 13 اسفند ماه سال 1388 :.



چند وقتی خیل دلم میخواد بنویسم اما حال و حوصله اش رو ندارم دلیلش رو هم نمیدونم چیه؟ شاید زندگی رو بیخودی و زیادی از حد جدی گرفتم تو وبلاگ بعضی از دوستان کامنتهایی گذاشتم که با این راه و روش چند وقت پیشم زیادی در تضاد بود. خیلی دوست داشتم واسه این دو سه روزی که مناسبتهای خوبی بود چیزی بنویسم دیدم هر چیزی بنویسم یه بوی خاص قورمه سبزی ازش بلند میشه که فعلا حال و حوصله این حرفا رو ندارم و ترجیح میدم بازم به سیک و سیاق این نه ماهه خودم سکوت کنم تا ببینم چی میشه.

دوری چندین ماهه از این محیط شهری و آذربایجان باعث شده تا بیشتر به خودم رجوع کنم و تا حدودی در عقاید و اعتقادات گذشته خودم تجدیدنظر کنم و با دید جدیدی به زندگی نگاه کنم  خودم میدونم دلیل این دید و بینشم چیه. اما خب اونقدر تو این وبلاگ افراد نامحرم و مغرض میان و میرن که دوست ندارم برای این دوست عزیز و نازنینم حرف حدیثی پیش بیاد.

یه زمونی شاعر خوبی بودم و خوب ترانه می نوشتم اما خب چند وقتیه که این حس رو ندارم و تنها دلیلش رو این میدونم که عاشق نیستم و واژه ای رو که بی عشق بنویسی به درد جرز لای دیوار هم نمیخوره.

یه زمونی یه ترانه زیبایی نوشته بودم که خیلی دوستش دارم اما با دیدنش امروز حالم از حال خودم بهم میخوره که بیخود و بی جهت خودم رو کوچیک میکردم برای کسانی که لیاقتش رو نداشتند.

برای یه نگاه، حروم

شدم و تو نفهمیدی

پیش چشمات پرپر زدم

ولی اشکامو ندیدی

 

دارم به آخر میرسم

به غربت عادت میکنم

ترانه‌هامو بی‌هوا

با بارون قسمت میکنم

 

خیلی وقته که میتونم

باز به گریه‌هام بخندم

کسی سر راهم نمونده که

در روی نگاش ببندم

 

این از اون ترانه ها بود نمیدونم همیشه یه چیزی بوده که از خودم راضی نبودم و انتظارم از خودم زیاد بوده اما متاسفانه از دوستانم که کمترین توقع رو داشتم و به ندرت کسی بوده که حالم رو بفهمه.


نه،حالم خراب نیست، عاشق نیستم، اما نمیدونم چیزی است که اصلا برایم خوشایند نیست. به تجربه دیدم وقتی حال و احساسم خوب نباشه بیشترین تاثیرش از جو محیطش است. تو تهران راحتترم به خاطر اینکه بیشتر دوستانم اونجا هستند. حال هیچی رو نداشته باشم از ونک تا میدون ولی عصر رو پیاده گز میکنم. شبهای تهران رو بیشتر از بقیه جاها دوست دارم. امسال میخواستم عید به شیراز و اصفهان برم. حتی یکی از دوستان برام بلیط کنسرت امید رو برای ایروان گرفته بود اما تمامی این برنامه سفر رو کنسل کردم. دوستی از مشهد دعوتم کرده بود که سال تحویل اونجا باشم اما نرفتم. امسال حتی دوس ندارم که سال تحویل برم دهمون. تنهایی رو خیلی دوس دارم. تو تنهایی دیگه مجبور نیستی جواب سوالات کسی رو بدی. تو تنهایی میتونی راحت کتاب بخونی و موسیقی گوش کنی.

الان هم همین طور است. بیشتر روز رو استراحت میکنم میدونم که تا چند روز دیگه باز کار به شدت شروع میشه. به همین خاطر از زندگی لذت می برم. میشینم تحقیر شدن آلمانیها رو در مونیخ مقابل شاگردان مارادونای بزرگ می بینم و لذت می برم. تو کامپیوترم بازی PES 2010 رو ریخته ام فقط آرژانتین و رئال مادرید بازی میکنم و حالش رو میبرم. کلی کتاب نخونده دارم که دارم میخونم. از شنیدن ترانه های آذری خاطره و نامیگ حال میکنم. دوباره لئونارد کوئن رو کشف کردم. بازم سلن دیون گوش میدم و شبم رو با آرامین به خواب می رم.

میشه به تنهایی از زندگی لذت برد و زندگی کرد.

اما خدا.....

همیشه در زندگیم جاری است نمیدونم ولی لطف عجیبی بهم داره. همه جا همرام است. زیاد تو قید و بند شریعت و این حرفها نیستم اما حضور اوس کریم باعث شده خیلی وقتها از انجام خیلی کارها و زدن خیلی از حرفها رویگردان شوم.


این روزها دنبال یه شادی خاص هستم یه شادی مثل دعوت به عروسی یا یه پارتی خوب و مردونه که هیچ زنی اونجا نباشه. کلی با بچه ها بگیم و بخندیم و برقصیم و شر و ور بگیم.

زمانی که در کرند غرب بودم بچه هایی بودند که خیلی اهل حال بودند سیامک و امین و اسلام  و خیلیهای دیگه. چقدر فیلم می دیدیم و حال میکردیم و شر و ور می گفتیم. یادش بخیر.


کار انتقال وبلاگم هم روی وردپرس نصفه و نیمه ولش کردم. حال و حوصله طراحی و این حرفها رو ندارم. شاید از همین قالب ساده استفاده کنم با یه المانهای جدید. تا شروع عید این کار رو نمیکنم. بعد از عید به احتمال نود درصد می برمش وردپرس و خودم صاحبخونه خودم میشم و از دست این تبلیغهای لعنتی راحت میشم.


پریروز هم تولد کسی بود که ازش یاد گرفتم که دچار کیش شخصیت نشوم و قهرمان پروری رو از یاد ببریم، سید بزرگوار بابت همه خوبی هایت ممنونم امیدوارم که همیشه سبزترین لحظه ها را داشته باشی.

 

فردا درگذشت زنده یاد دکتر محمد مصدق است حرف خاصی ندارم که بنویسم یه شعری داشتم که اونم فعلا صلاح نمیدونم منتشرش کنم پنج شش سال پیش نوشتم که حال و حوصله ویرایشش رو ندارم. اما یان شعر دکتر شریعتی را خیلی دوس دارم و اگه خدا بخواد شاید تو سال جدید روش آهنگسازی کردیم و منتشرش کنیم. حرف دیگه در مورد دکتر مصدق این مرد آزادی ندارم.

 

مرد شیرگیر

در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیرگیر

با دست روبهان دغل شد چرا اسیر

آن شاهباز عزّ و شرف از چه از سریر

با های وهوی لاشخوران آمدی به زیر

این آتشی که در دل اسن مُلک شعله زد

با نیروی جوان بُد و با فکر بکر پیر

با عزم همچو آهن آن مرد سال بود

با جویهای خون شهیدان سی تیر

با مشت رنجبر بُد و فریاد کارگر

با ناله های مردم زحمتکش و فقیر

با خشم ملتی که به چنگال دشمنان

بودند با زبونی یک قرن و نیم اسیر

با آن که خفته است به یک خانه از حلب

با آن که ساخته است یکی لانه از حصیر

با مردمی که آمده از زندگی به تنگ

با ملتی که گشته است از روزگار سیر

افسوس شیخ و نظامی و مست و دزد

چاقوکشان حرفه ای و مفتی اجیر ... 

« دکتر شریعتی»

 


امروز هم که میلاد پیامبر اسلام بود به کی تبریک بگم؟ به مسلمانانی که پیامبرشون رو نمیشناسن اما ..... بقیه شو بی خیال. همون تبریک خشک و خالی هم بگم چیزی ازم کم نمیشه.

به همه آزاد اندیشان و رهروان پاک طینت حضرت محمد که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد، میلادش را تبریک می گویم.


یه زمانی شعر معر زیاد میگفتم دیدم خالی از لطف نیست یه ترانه ای بخوانید که فقط از آدمای عاشق و دیوانه ای مثل من بر میاد چنین واژه هایی را کنار هم بچینند و از گفتنش ابا نداشته باشند. نمیدونم قراره این ترانه را برای چند نفر ایمیل کنم؟ بیخود از این خبرها هم نیست قرار نیست از هر کی که زود از راه رسید گدائی محبت بکنیم.

 

مواظب باش

 

مواظب باش رو لب تو

بوسه هامو جا نذارم

از اون دستای سردت هم

دیگه دستامو بردارم

 

مواظب باش بهت نگن

از سرتم زیادی بود

مگه اون عاشقت نبود

واست غزل نمی سرود؟

 

حالا که دیگه من نیستم

تو دیگه پشیمون نشو

عاشق یکی دیگه باش

باهاش نامهربون نشو

 

مواظب باش که مث من

زیادی عاشقت نشه

شب و روزش یکی نشه

هم بغض هق هقت نشه

 

زیادی ناز نکن شاید

مث من صبور نباشه

ثانیه هارو نشمره

نخواد ازت دور نباشه

 

مواظب باش کم نیاری

شاید مث من ساده نیست

انگار اون از من سرتره

مث من هم پیاده نیست

 

غزلهامو آتیش بزن

مواظبشون هم نباش

به هیشکی هم حرفی نزن

به فکر آخرم نباش

 

مواظب باش رو لب تو

بوسه هاشو جا بذاره

واسه همیشه دستاشو

از دستات هم برنداره

 

«اکبر یارمحمدی»

 

اینم به تلافی چند وقتی که تو نت نبودم و از هر دری نوشتم. خیلی زیاد و طولانی شد لااقل میشه ازش پنج شش تا مطلب وبلاگی در آورد اما حالش نیست همین طوری بهتره. خیلی وقته که این طوری ننوشته بودم.به قول معروف جای نگرانی نیست « همه چی آرومه»


پی نوشت:

بلاگ اسکای یه امکان جدید برای آپلود فایلها گذاشته است که این عکس رو آپلود کردم و دیدم بد نیست. اینم شاهکار عکاسی خودم است. سوژه کم بیارم از اتاقم عکاسی میکنم.

 


Man & God
.: شنبه 24 بهمن ماه سال 1388 :.

Man: God

God: Yes?
Man: Can I ask you something?
God: Of course!
Man: What is for you a million years?
God: A second.
Man: And a million dollars?
God: A penny.
Man: God, Can you give me a penny?
God: Wait a second


آرزوی بچگی
.: یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 :.


بچه که بودیم ، دخترا عاشق عروسک و پسرا عاشق مردای قوی بودن. حالا بزرگ شدیم .... دخترا عاشق مردای قوی و پسرا عاشق عروسک شدن.



این اس ام اس رو سالها پیش یکی برام فرستاده بود امروز دوباره دستم رسید. خیلی حرفه.

امروز این اس ام اس رو تو یه وبلاگ دیگه هم دیدم تصمیم گرفتم اینجا بیارمش یعنی میخواست خونده بشه ما هم گفتیم چشم.



ساقی
.: جمعه 2 بهمن ماه سال 1388 :.


سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه نشسته ایم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی
اگه سبوی می شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگه میکده امروز شده خونه ی تزویر
تو محراب دل ما ، تویی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
می میریم و می جوییم سر ساقی سلامت
یک روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید
پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم

آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

اردلان سرفراز


مطمئنا خیلیها مث خودم من این ترانه را با صدای زنده یاد هایده شنیده اند ترانه ای به غایت زیبا با آهنگی زیبا از فرید زولاند که با صدای جاودانی زنده یاد هایده ابدی شده است.

خانم هایده از خوانندگان محبوب پدر و مادرم است هر وقت تلویزیون یکی از ترانه های ایشون رو پخش میکنه بابام میگه ساکت و بعد شروع به تعریف و تمجید از صدای ایشون و اینکه هیشکی مثل ایشون نیست و مامان و خالم از خاطره هاشون با صدای ایشون میگن که زمون جوونی شون خیلی هایده رو دوس داشتند هنوز مادرم خیلی از خواننده ها رو میگه صدا ندارن و فقط صدا صدای هایده بود. نمیدونم چه رازی تو این صدا و حنجره بوده که هنوزم بعداز بیست سال از درگذشتش باز هم صدایش در بین جوون و پیر طرفدار دارد.

جادوی ترانه های زیبای اردلان سرفراز با صدای هایده بیشتر بر این علاقه افزوده است فکر نکنم تا حالا کسی ترانه شانه هایت را شنیده باشد و دوستش نداشته باشد.

اما این ترانه از جهتی دیگر دوس دارم و اون حس زیبایی است که این ترانه دارد من که شراب نخورده مستم همیشه با این ترانه زندگی کردم. یه مستی خاصی در این ترانه جاری است که در بقیه ترانه های این چنینی وجود ندارد  و اون هم چیزی نیست جز مستی عشقی که شاعر داشته است که در این ترانه اش جاری و نمایان است.

بیست سال پیش هایده رفت اما هنوز صدایش خلوت تنهائیامون رو پر کرده است. با شنیدن صدای هایده یاد پدر و مادرم میفتم که دلم براشون تنگ شده است.

حس مشترکی که با این صدا دارم فقط دیدن روی زیبای بابا و مامان نازنینم است.

بابا و مامان جونم شما که همیشه ساقی من مست و خراباتی بودید دوستتان دارم بی نهایت.


روضه
.: چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 :.

خوش به سعادت‌تون که می‌رین روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟ آقا مجید تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گریه‌کن نداری، وگرنه خودت مصیبتی، دلت کربلاس!آخ که چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم که ماییم، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حق‌شون دشمنی کردی.

دیالوگ مجید با نقش آفرینی بهروز وثوقی در سوته دلان.


آخ که این روزها چقدر دلم سوته دلان رو می خواد. چه شاهکاری ساخته زنده یاد علی حاتمی. این تیکه اش رو بی نهایت دوس دارم.


آغوش تو
.: دوشنبه 23 آذر ماه سال 1388 :.


منو تو آغوشت بگیر خدا ، می خوام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
منو تو آغوشت بگیر ، می خوام برات بخونم
روی زمین چه قدر بده ، می خوام پیشت بمونم

کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید گریه ی شب هامو در بیاری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور

وقتی باید واسه ی رها شدن یه بی فروغ بود
واسه آرامش نسبی ، کلی حرف های دروغ بود
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
این ها رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل ، نه تو قرآن
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
صدای هق هقت رو پس کی شنفته
تو که می گی پیشمی تا لحظه ی مرگ
این که می گن می شکنی ، رنجم می دی ، بگو کی گفته

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانه ام
واسه موندن دیگه با بها بهانه ام
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرف های زرد اثری نیست
نمی بینی کسی از هراس نونش
جلوی حرف ناصواب بنده زبونش

توی آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتی یک لحظه
بغلم کن ، منو بردار ، ببرم دور
ببرم از این زمین سرد و ناجور


این ترانه رضا صادقی رو خیلی دوس دارم و یه حس و حال خاصی بهم میده. حالا جدا از تنظیم نه چندان خوبش ولی ترانه محشره ای داره. توصیه میکنم حتما آلبوم جدید رضا صادقی با نام یکی بود و یکی نبود رو هم گوش کنید ترانه های خوبی داره.



نکته:مثل همیشه عکس بالایی تزئینی است.


انتقاد
.: جمعه 6 آذر ماه سال 1388 :.

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

جرج برنارد شاو


آی خوش میگذره
.: چهارشنبه 4 آذر ماه سال 1388 :.


اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم   
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح   
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ

همتی تا به سلامت ز درم بازآید


حضرت حافظ


انگار حضرت حافظ هم با من سر شوخی داره این غزل رو دیروز که رسیدم به خونه حضرت حافظ بهم داده است. نیمدونم چی بگم شاید زیادی به هر چیزی بدبینانه نگاه میکنم.

این روزها یه حادثه ای باعث شد بیشتر به این باور برسم که از یک اتفاق خوب و خوش نباید زیاد خوشحال شد چون شادی برایم دوومی نداره و این رو به عینه کسی که باور نداشت و فکر میکرد توهم خودم است دید و ولی مطمئنم که باز قانع نشد.

این روزها وقتی بعضیا میگن بزرگ شدی برایم خوشایند نیست دیوونگی و بچگی و خامی رو بیشتر از این پخته ای دوس دارم چون هر چی بزرگتر میشیم مجبور بیشتر دروغ بگیم و دروغتر از قبل بشیم و من از این وضعیت خوشایند نیستم.

از آدمهایی که خودشون گم شدند و سعی میکنند راهنمای بقیه باشند حالم بهم میخوره به همین خاطر به کسی توصیه و پندی نمیگم و نخواهم گفت که همین گمگشتگی خودم رو بیشتر دوس دارم.

از روزی که خونه ام با ماشین این ور و اون ور میرم و چقدر صدای جیپسی کینگز حال میده وای از این همه گیتار نوازی و گیتار شنیدن خسته نمیشوم. حیف که دسته گیتارم ترک ورداشته و دوس ندارم صداش رو دربیارم از طرفی هم نمیخوام یه گیتار ارزون قیمت بگیرم با این همه دل کندن از این گیتار که هفت ساله همدم تنهائیم شده خیلی برام سخته و بعید میدونم کسی بتونه جاش رو برام بگیرم به قول دوستی بهتره با همین گیتار ازدواج کنم چون هیچ دختری آدمی نق نق و غر زن و دمدمی مزاج و مجنون مثل من رو نمیتونه طاقت بیاره.

وای از همه اینا گذشته کلی شکلات و شیرینی خوردم و مامانم هم چیزی نمیگه خب بعد از چهل روز اومدم پیشش و زود میرم و دیگه حسابی بهم خوش میگذره و دیگه زیاد چیزی بهم نمیگه. تازه از خوردن دستپخت مامان خسته نمیشم و کلی حال میکنم.


راستی این عکس بالایی هیچ ربطی به این نوشته و بنده و خودم و هیچ کس دیگه ای نداره همین جوری ویرم گرفت که یه چیزی بذارم دیدم اینم چشاش خوشگله و به چشم برادری گفتیم تا ملت هم از دیدن زیبائیها لذت ببرند فقط به چشم خواهری نگاه کنید و بس، این همه گفتم یعنی اینکه عکس تزئینیه و هیچی نداره همین(وای چقدر حرف زدم هلاک شدم) راستی دلم برای طنز نوشتن لک زده، تازه این دوستم داش قیصر رو هم دیدم و کلی صفا کردیم و گفتیم و خندیدیم حالا شاید باز یه چیزهایی برام بنویسه یاد دوران دانشجویی افتادیم که چقدر دخترای ملت رو سرکار میذاشتیم بهرحال بهم کلی انرژی داده که دو تائی باهم طنز نوشتن رو شروع کنیم میخواستم یه جای دیگه بنویسم ولی داش قیصر میگه بی خیال رفیق زخمه ات این همه بازدید کننده داره حیف نیست این کنداکتور رو از دست بدیم منم گفتم حالا کفن مفته تو باید بیفتی بمیری اون در کمال پررویی گفت نه تنها می میرم تازه خودم کفن و دفنش میکنم تا زحمت حضرت عزرائیل کم بشه به قول داش قیصر مخلص کلوم اینکه قراره دوباره ما بطنزیم.


آرزو
.: یکشنبه 17 آبان ماه سال 1388 :.

جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش


از یه دوست خوب



1 2 3 4 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.