دهکده نیلوفر آبی دهکده نیلوفر آبی
با بازی : سونگ ایل گوک  ، جومونگ
زیرنویس فارسی + 100 سریال کره ای
۹۵ فیلم ۲۰۰۹
بزرگترین آرشیو فیلم های ۲۰۰۹
اکشن,جنگی,ترسناک و ...
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
گریه کن
.: چهارشنبه 2 دی ماه سال 1388 :.

«ازدیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده، از دیده یرون می آید

دل خون شد از این غصه که قصه عشق

می دید که آهنگ جنون می آید»

«دکتر علی شریعتی»

 

گریه کن بر این غریبی

واسه چشم تر بی بی

روانه شو ای اشک من

در غم پسر بی بی

 

" مادرم غریبی چه سخته

وقتی که تک و تنها هستم

به چشمای تر دخترم

چه سخته که چشمامو بستم

 

دلم گرفته از این زمین

هوای آسمونُ دارم

بیا و بازدستامو بگیر

هوای آقاجونُ دارم"

 

گریه کن ای دل صادق

برای غربت عاشق

اشک بریز ای من بی کس

بر سر بغض شقایق

 

ببار ای ابر ترانه

جاری تر شو ای اشک غم

روضه بخوان ای پوپکم

گریه کن بر غم خاتم

 

" خواهرم ساعت رفتنه

موعد از هم دل کندنه

واسه وداعم گریه نکن

این سفر سرنوشت منه

 

داره غربتم به سر میاد

میرم که خیلی منتظرم

از نامردمیها خسته ام  

باید از این غمکده برم"

 

گریه کن گریه کن بر عشق

بر غم و ماتم مولا

گریه کن گریه کن بر خون

برای نوگل زهرا


اکبر یارمحمدی



پ.ن: این بار ترانه ای رو که سه سال پیش نوشته بودم رو اینجا میارم البته سه ماه پیش نیز یکی دیگه نوشته بودم اما خب نمیشه منتشرش کرد.

 


نوحه خوان «عمران صلاحی»
.: سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 :.
بادها
نوحه‌خوان
بیدها
دسته زنجیرزن
لاله‌ها
سینه‌زنانِ حرمِ باغچه
*
بادها
در جنون
بیدها
واژگون
لاله‌ها
غرق خون
*
خیمه خورشید سوخت
برگ‌ها
گریه‌کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای فلک...


عمران صلاحی


پ.ن:

با اینکه این روزها از حال خودم غریبم ولی باز مینویسم.

انار شب یلدا
.: دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 :.










امسال چهارمینی سالی است که شب یلدا رو دور از خانه و به یه نوعی در راه هستم و باز مسافرم با اینکه حال و روز مناسبی برای نوشتن از این شب ندارم اما برای اینکه حرفی گفته باشیم چند تا عکس زیبا از انار و مشتقاتش در اینجا به همراه یه بیت از حضرت حافظ که به نیت این شب گرفتم را برایتان می آورم امیدوارم که یلدایتان سبز و سرفراز باشد.


به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی
دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

حضرت حافظ


باز هم «رسول نجفیان»
.: دوشنبه 30 آذر ماه سال 1388 :.

باز هم ذوالجناح می آید
تک و تنها ز سوی دشت نبرد
بر تنش تیرها نشسته فزون
بی خبر از خود و ز خود دلخون
می کشد شیهه از گلو بیرون
اسب مردان همیشه در آخر
بی سوار از نبرد می آید

رسول نجفیان


پی نوشت: گفتم که هنوز عاشورایی هستم این روزها و تا عاشورا این روند ادامه دارد.


آزاده بود مثل مولایش حسین
.: یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388 :.


بازگشت همه به سوی اوست

مرجع عالیقدر حضرت آیت الله حسینعلی منتظری (دامت ظله) دار فانی را وداع گفت.

خبر یه خط بود و هیچ حرفی نداشت باورش برایم سخت بود اما چه میشه گفت وقتی پشت سرم هم اس ام اس میاد و تلفنها به صدا در اومدند که بله پیر سبزمان به آسمان رفت.

آزاده زیست چون مولایش حسین و با آزادگی در ایام سوگواری مولایش پر کشید. در برابر این مرد بزرگوار مگر چه می شود گفت مردی که ایستاد و با ایستادگیش بر همه جوانان یاد داد که در برابر ظلم نباید سکوت کرد. نباید حقیقت را هیچگاه فدای مصلحت کرد در زمانی که می توانست با سکوتش بر تخت قدرت تکیه کند با اعتراضش نسبت به ظلم برای ابد خود را آزاد کرد و در برابر ستم روا نداشت که سکوت کند که مردان بزرگ با فریادشان اعتبار ستمگران را بر باد می دهند و پیر سبزمان چنین بود.


دیگر چه می توان گفت. وقتی با شنیدن خبر رفتنش چشام تر شدند و نتوانستم از غم حرفی بزنم. سکوت در این زمان بی معنی است پیر سبزمان رفته است و هم اینک باید برای آخرین بار باید با شکوه سبزمان با این مرد آزاده وداع کنیم.


با هزار حنجره سبز از عشق«افشین سرفراز»
.: یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388 :.

آن سوی مرزهای از خود گذشتن
از کوچه های مهبط وحی
برخاک خاستگاه کبیر می گذشتند
با صلابت کوهی در گامهایشان
با قواره ی دستها
تا نهایت معراج
که خروش عاصی دریاها بود
و
حضور آذرخش بر سینه ی شب
با صداقت هزار آینه
با هزار حنجره
- سبز از عشق -
روشن تر از آفتاب
می خواندند:
«درخت را برای جنگل می خواهیم و شقایق را،
برای تغزل سرودی سرخ
در گوشهای سنگی کوه»
شکفته برلب سرود فتح
هجوم سنگپاره
و آخته خنجر خونین خصم را
تاب آوردند
بی آن که بخواهند
حتی
گلی
با نامشان بروید
آری!
مظلومانه سوختند
فرو افتادند
تا با یاد نامشان
هر شام
ستاره ای بدرخشید


افشین سرفراز


پی نوشت: گفتم که هنوز زبان شعر نمرده است در این شبهای مقدس باید یادی از شهدای این سرزمین مقدس کرد چه اونهایی که سالها پیش رفتند و چه اونها که .... هنوز عاشقانه رفتند ببخشید که نمیشه بیشتر از این گفت.


خوشا از نی «قیصر امین پور»
.: شنبه 28 آذر ماه سال 1388 :.
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی‌نامه‌ای دیگر سرودن
نوای نی‌، نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دل‌نشین است
نوای نی نوای بی‌نوایی‌ست
هوای ناله‌هایش نینوایی‌ست
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ
قلم تصویر جانکاهی‌ست از نی
علم تمثیل کوتاهی‌ست از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سرِ او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله‌ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که این‌سان شد پریشان بیشه نی؟
سری سرمست شور و بی‌قراری
چو مجنون در هوای نی‌سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی‌ست
به هم اعضای او، وصل از جدایی‌ست
سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردیده، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه‌ای، منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده‌ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش می‌کشاند
سزد گر چشم‌ها در خون نشینند
چو دریا را به روی نیزه بینند
شگفتا بی‌سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق در عالم هیاهوست
تمام فتنه‌ها زیر سر اوست

قیصر امین پور


پی نوشت: سعی میکنم به قولم عمل کنم و هر روز عاشورایی باشم. این شعر قیصر فوق العاده است. مطمئنا شعرهای نابی رو انتخاب خواهم کرد که کمتر شنیده شده اند.


هوای نینوا «استاد شهریار»
.: جمعه 27 آذر ماه سال 1388 :.
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

میبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش روراه دیار نیستی کافیش نیست
اشک و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بسکه محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی ‌داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی ‌حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، ‌پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به تاج زین نهاده راه ‌پیمای عراق
می ‌نمید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی‌ وفا دارد حسین

دشمنانش بی‌ امان و دوستانش بی ‌وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می ‌کند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می ‌بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی ‌حیا دارد حسین

بعد ازینش صحنه ‌ها و پرده ‌ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین سینما دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ‌ئی
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم بلب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندرین گوشه عزایی بی ‌ریا دارد حسین


استاد شهریار


پی نوشت: فعلا که به سکوت دچارم ولی خب زبان شعر را که از ما نگرفتند سعی میکنم تا عاشورا هر روز یک مطلب عاشورایی نقل کنم.


روضه
.: چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388 :.

خوش به سعادت‌تون که می‌رین روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنیامون شده آخرت یزید. کیه ما رو ببره روضه؟ آقا مجید تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گریه‌کن نداری، وگرنه خودت مصیبتی، دلت کربلاس!آخ که چقدر دشمن داری خدا، دوستاتم که ماییم، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حق‌شون دشمنی کردی.

دیالوگ مجید با نقش آفرینی بهروز وثوقی در سوته دلان.


آخ که این روزها چقدر دلم سوته دلان رو می خواد. چه شاهکاری ساخته زنده یاد علی حاتمی. این تیکه اش رو بی نهایت دوس دارم.


ناصرخان بازم می بره
.: دوشنبه 23 آذر ماه سال 1388 :.

امروز 23 آذر ماه است 61 سال پیش پسری به دنیا آمد که بعدها همگی فقط به اسم ناصر خان شناختند نه سلطان بود و نه ژنرال و افتخارش هم همین بود که فقط با ناصرخان صداش می کردند.

ناصر خان حجازی که بهترین دروازه بان همیشه ادوار فوتبال ایران است  و از پدری که اهل تبریز بود در فوتبال ایران سوپر ستاره شد اما بر خلاف بقیه دوستان و همبازیانش که از تحصیلات بالایی برخوردار نبودند او با راهیابی به دانشگاه توانست مدرک لیسانس خود را در رشته مترجمی زبان انگلیسی را اخذ کند و نشان دهد که به لحاظ درک و شعور هنوز هم از اکثر فوتبالیستهای ایرانی بالاتر قرار دارد.

میخواستم امروز برایش به خاطر شصت و یک سالگیش یادداشتی بنویسم اما خواندن این خبر یک جورایی ناامیدم کرد و نتوانستم برای کسی که معنای واقعی آبی بودن را بهم یاد داد تبریکی بنویسم.

میدونم که ناصرخان باز هم میجنگد و ناامید نمیشود. مثل تموم اون روزها و سالهایی که مجبور کردند از ایران بره و در بنگلادش مربیگری کنه و با شکست دادن پرسپولیس نشون بده که لیاقتش از خیلیا که ادعا و کبکبه سلطانیشون همه جا رو پر کرده بود بیشتره.

ناصرخان باز می بره حتی اگه با ناجوانمردی بعد از کسب نائب قهرمانی آسیا از استقلال خانه خودش بیرونش کردند در حالی که هنوز بعد از دوازده سال هیچ مربی ایرانی به فینال باشگاههای آسیا نرفته است.

خیلی حرفها همیشه پشت ناصرخان بوده است اما حداقل فوتبال ناصرخان برخلاف خیلیا که یه لشکر به دنبالشان می اندازند پاکتر بوده است و پاکی فوتبال رو به اوباش گری و مرید و مرادی و ژنرال بازی و سرباز بازی آلوده نکرده است.

ناصرخان سر تولد شصت و یک سالگیش کادوی تولد گرفته و اونم سرطان ریه است اما مطمئنا باز هم در مقابل این عقاب پنجه طلایی مغلوب میشه.

راستی هنوز تو بین فوتبالیستها قدیم و جدید کسی مثل ناصر خان خوش تیک و شیک پوش به میدان اومده؟ یه جنتلمن واقعی که شعورش از خیلیا در این فوتبال کثیف بالاتر است.

امیدوارم و از خدا هم میخوام که ناصرخان اینبار سلطان رو هم ببره و مغلوبش کنه و همانطوری که سالها شادی بخش فوتبالیها و الاخصوص آبیها بوده بازم با شادی پیروزیش رو جشن بگیریم.

از همه دوستان فوتبال دوست و فوتبال شناس میخوام که برای سلامتی این مرد بزرگ دعا کنند.


آخرین خبرها از ناصر خان:

اسطوره دروازه‌بانی فوتبال ایران در بستر بیماری آشتیانی، انصاری و مجیدی بر بالین حجازی
آتیلا حجازی:برای شفای پدرم دعا کنید

گزارشی از بیمارستان کسری؛خدا کند همه چیز شایعه باشد



<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
© Copyright ::ZaKhmEH:: . All rights reseved.