سلامتی سه تن ...ناموس ورفیق و وطن سلامتی... سه کس... زندانی و سرباز و بی کس... سلامتی آزادی...سلامتی زندونی های بی ملاقات
فیلم اعتراض به کارگردانی مسعود کیمیایی
این روزها بدجوری هوای مستی دارم نمیدونم چرا نخورده مستم اما کاش میشد منم بدمستی میکردم تو عالمی که هشیاریش هم جرمه. مستی دوای درده. دیگه کسی به جرم هشیاری کاری به کارت ندارن.
دلم میخواد یه گیلاس پا کنم و داد بزنم به سلامتی آزادی، به سلامتی دیوانگی، به سلامتی صداقت، به سلامتی عشق
آخ نگو عشق که چقدر دورم ازش، اصلن یادم رفته چه شکلیه. اما دروغ چرا یکی رو دوس دارم که اونم دوسم داره. دوسش دارم. اما چرا عاشقش نمیشم تا مالکش بشم. فقط مال خودم بشه.
اعتراف میکنم باید یه روز بدمستی کنم تو این روزگار لعنتی که فقط حکم به هشیاری داده است. اصلا نیمخوام بزرگ بشم بذار همین جوری بچرخم. وای خونه مجردی چه حالی داره وقتی که خودتی و خودت میتونی عریان تو خونه خودت بگردی و کاری به کارت نداشته باشند. میتونی تلویزیون نداشته باشی اما بیشتر لذت دنیا رو بچشی. وای بیخبری بزرگترین لذت دنیاست.
ایهاالناس آگاهی بدبختی میاره غم و غصه میاره.
اعتراف میکنم که باید از اینجا برم آخه اینجا نمیشه یه شیشه دستت بگیری رو از بالای تجریش بیای پائین و مست و پاتیل باشی. آخه میگن مستی جرمه.
امشب می خوام مست بشم عاشق یک دست بشم
بدون تو نیست بودم امشب می خوام مست بشم
یه جون ناقابلی هست بزار فدای تو بشه بیفته زیر قَدمات که خاک پای تو بشه
کهنه شراب، کهنه شراب امشب بال و پرم بده حرف نگفته خیلیه جرعت بیشترم بده
امشب می خوام حرف بزنم خنده کنم ، گریه کنم لطفی کن ای ساقی و می چندین برابرم بده
آیه های عاشقانه
.: پنجشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1389 :.
آیه های بارانی
سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مستا شبا تو کوچه هاش
هوای آواز می کنن
هوا هر وقت که بارونیست
تو فکر من چراغونیست
پرم از خاطرات تو
همونائی که میدونی
مگه یادم میره یک دم
تا هر وقتی که من زنده ام
تو بانی یه مشت شعری
هم الان هم در آینده ام
دلم میخواد بیام پیشت
بذارم سر روی دوشت
بگم می میرم از عشقت
برم گم شم تو آغوشت
من و تو زیر بارون بود
به جون هم قسم خوردیم
تو چشم هم نگاه کردیم
نگاه کردیم از عشق مردیم
سرتاسر خیال من
هزار تا باغ دلگشاست
هزار تا عشق دم بخت
منتظر یه پاگشاست
تو سرسراش یه مثنوی
راز و نیاز معنوی
پس تو کجایی ابدی؟
کجای این تیره شبی؟
رو آیه های بارونی نوشتم
بسته به تو جونم و سرنوشتم
تو مظهر تحملی تو ماهی
عشق منی برام تو تکیه گاهی
سرتاسر خیال من
نقاشیای کاشیاش
سبز میشن و ناز میکنن
مستا شبا تو کوچه هاش
هوای آواز می کنن
شمایل جمال تو
قلبمو روشن میکنه
نمیدونی که عشق تو
چه کاری با من میکنه
این روزها میخواستم از خیلی چیزها حرف بزنم و بنویسم اما
شنیدن این ترانه در این یک ماه و نیم گذشته بدجوری هوائیم کرد تا بیشتر از این
آهنگ زیبا بنویسم. از مدتها قبل حس میکردم که امید در آلبوم جدیدش غافلگیرمون
خواهد کرد و آیه های بارونی هم دقیقا همین غافلگیری خاص بود. تو این آلبوم که
ردپای باران و حضرت عشق و پیروزی به عینه بود اما آیه های بارونی یه چیز دیگه ای
بود. لحظه هایی عینی که شاید برای تک تک افراد اتفاق افتاده است. برای یکی شاید
بوسه در یک خیابان خلوت برای دیگری قدم زدن روی برفها برای آن دیگری دراز کشیدن
روی شنهای ساحل، بهرحال همه جزو عاشقانه هایی بوده که برای هر کسی می تواند اتفاق
بیفتد. مسعود امینی در این کار واقعا سنگ تموم گذاشته است.. رفتن، زیر باران قرار
گذاشتن، روی برفها قدم زدن و حرف زدن، نشستن رو چمنها و گوش دادن به حرفهای
همدیگه، ترک کردن، جدائی همه این صحنه ها صحنه هایی هستند که تو این ترانه متبلور
میشوند. کاری به فرم ترانه ندارم با اینکه بعضا به لحاظ وزن و قافیه مشکل داره اما
احساس تو این ترانه موج میزنه و این یعنی اینکه ترانه گرفته است. خیلی وقت بود که
چنین ترانه با احساسی نشنیده بودم. امید هم مثل همیشه با صدای دلنشینش خیلی زیبا
اجرا میکنه. دکلمه اول مسعود امینی به زیبایی کار فوق العاده افزوده البته چند وقت
پیش دیدم که تو ویدئوی کار در آخر آهنگ باز مسعود امینی هم دکلمه میکنه که باز
زیبا از کار در اومده است.
امید به لحاظ حرفه ای جزو هنرمندان خوب و درجه یک ایرانی
است و شاید جزو معدود خوانندگان نسل دوم ایرانی است که ترانه های ماندگاری بیشتری نسبت
به بقیه همکاران در خارج و داخل ایران ارائه کرده است. امید با باران و تکیه گاه و
حضرت عشق و قلندر و سربلند و مست و مرا بخاطر بسپار و پیروزی به جایگاهی مطمئن در
موسیقی پاپ ایرانی رسیده است و از محبوبیت زیادیبین جوانان و عاشقان پیدا برخوردار شده است. انصافا هم اطلاق لقب صدای
جاویدان عشق به امید خیلی بیراه نیست.
به لحاظ مسائل اجتماعی هم جزو هنرمندان پیشرو بوده و همین
ترانه با آن آغازین نمادینش یاد آور یه حس خوبی برای همه بود.حسی که با این شروعش
داشت برایم وصف کردنی نبود. همیشه قرار نیست به طور مستقیم چیزی را گفت و همین بیت
آغازین آیه های بارونی از هزاران تصویر و مقاله موثرتر بود. موسیقی جادوی قلبهاست
و مقدسترین هنر هم همین موسیقی است. هیچ چیزی مثل موسیقی دل آدم را به تپش وا
نمیداره.
ملاک برتری
.: چهارشنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1389 :.
«یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »
(سوره حجرات، آیه 13)
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.
این آیه را فقط برای این نوشتم تا متهم به چیزی نشوم که خیلیا خودشون لایقش هستند. از نظر من تمامی انسانها برابرند همانگونه که خدایم در کتابش برای بندگانش می فرماید.عرض خاصی نیست.مسلمانی به نماز و روزه و جای مهر بر پیشانی نیست. مسلمان اولش انسان یعنی فرزند آدم و حوا است بعدش مسلمان. جایی که خدا نباشد مسلمانی نیست یادمون نرود.فقط خداوند مطلق قادر است و بس.
توجیه مصالح
.: جمعه 10 اردیبهشت ماه سال 1389 :.
ما میخواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک
حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من
بگویم چون دیروز حرفی زده ام باید روی همان حرف باقی بمانم.
آیت الله خمینی
سخنرانی 20/9/62، صحیفه نور، جلد 18، صفحه 178
چند روز پیش یک جائی بودم که صحیفه نور هم بود اتفاقی یکی
از مجلدها رو برداشتم و ورق زدم و به این جمله چشمم برخورد. توجیه شدم که دیگر
نگویم چرا آیت الله خمینی در پاریس و بهشت زهرا آن حرفها رو زد و بعد از پیروزی
انقلاب حرفهای دیگری زد. خوشحالم که بعد از سالها به یکی از نکات مبهمی که همیشه
برایم سوال بود دست پیدا کردم. فرصت کنم بیشتر از اینها صحیفه نور را خواهم خواند.
نکات جالبی دارد.
هیچوقت به حرف کسی اعتماد نکنید فقط خودتان دنبالش بروید و
بخوانید و آگاه شوید. این توصیه دکتر شریعتی را آویزه گوشم میکنم که دانستن مردم
باعث ترس قدرتمندان است. بیشتر و بیشتر بخوانید تا درست قضاوت کنید.
زخمه باران
.: دوشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1389 :.
خیلیا میگن آخه بالا رفتن سن و سال هم جشن گرفتن داره که
باید این کار رو بکنیم. اما میگم نه اتفاقا تولد رو باید جشن گرفت حتی تنهایی.
میشه یه هفته یخچال رو پر کرد و بعد هم یه شب تنهایی به افتخار تولد خودت خالیش
کنی. نباید این یه روز رو بد گذروند نباید اخم و تخم کرد. حتی صد ساله هم بشم روز
تولدم رو دوس دارم و دلم میخواد که دوستانم بهم تبریک بگن حتی پارتی و مهمونی
بگیرم. روز تولد انگار روز عید شخصی و مختص هر کس است که باید جشن گرفت.
28 سالگی برام خوب بود عالی نبود اما خیلی بهتر از سالهای
قبلیم بود. دلیلش هم بسیار شخصی است و گفتن نداره اما مطمئنم که هیچوقت غم و غصه
سن و سالم رو نمیخورم و برام اهمیتی نداره که چند ساله ام. اگه پاش بیفته همین
الان هم از دیوار راست بالا میرم شیطنت میکنم و اگه لازم باشه کت شلوار پوشیده و
کراوات میزنم و میرم به یه جلسه مهم کاری.
همین حالا آرزو دارم تو همین شروع 29 سالگی جامپینگ رو
امتحان کنم و دوباره مثل چند سال پیش که با پیکان لائی می کشیدم بازم لائی و دستی
بکشم. دوس دارم موتور سواری کنم. کلا تو یه سال گذشته هیجان خاصی نداشتم همش
اضطراب بود اما الان دنبال هیجانم.
باز هوس گیتار و ترانه کردم تو اولین فرصت یه ساز جدید می
گیرم و بازم ترانه میگم و می زنم و می خونم. وقتی که این همه آدم صدام رو شنیدن و
گفتن ادامه بدم و ندادم حرصم میگیره که تا کی تنبلی؟ اما تنبلی و تنهائی هم عجب
عالمی داره.
راستی آشپزی هم هیجان خاص خودش رو داره چند وقتیه که دارم
تنهایی آشپزی میکنم و دسر درست میکنم که خیلی عالیه. راستی ژله انار رو حتما
امتحان کنید خیلی عالیه. ببین چیه که من میگم عالیه. منی که عالی گفتن برام سخت
ترین کاره و خیلی به ندرت چیزی رو ایده آل می پسندم و میگم عالیه.
ژله کیوی با قطعات میوه طالبی تو پوست طالبی واقعا محشره.
آخ زندگی بدون تلویزیون فوق العاده است. بخصوص ندیدن
چرندیات رسانه باصطلاح ملی لذتی فراوان دارد. خب این روزها کم دروغ میشنوم و خیالم
خیلی راحته و زندگی راحتی دارم. همین که ریخت و قیافه های دروغگوها رو نمی بینم
نعمت بزرگی است که خدا این روزها بهم عنایت کرده است و چقدر ازش شاکرم که این
روزها اینگونه آرامم کرده است.
این روزها خیلی راحت دیلیت میکنم و از نه گفتن ابائی ندارم.
خیلی راحت خیلی از افراد رو تو فیس بوک خط میزنم و بهشون نه میگم و به هیچ جام هم
حسابم نمیکنم. قبل از فوت مادربزرگم درگیر مساله ای بودم که هنوزم هنوزه درگیر این
مساله هستم و هنوز نتونستم این معما رو برای خودم حل کنم که چرا خدا بعضی از آدمها
را در زمانی پیش روی آدم قرار میدهد؟ چه منظوری دارد؟ چرا یه رفیق 5 ساله که محرم
راز هم بودیم به یکباره تو رو احمق خطاب میکنه و میره در حالی که خودش همین گونه 5
سال پیش بهت اعتماد کرده بود اما الان اوضاع برعکس میشه؟ هر کی رو دوس داشته باشی
یه چیزی یا یه کسی است که همیشه مانع رسیدن به اون میشه و من اینو به تجربه دیدم
اگه کسی ترکم کنه آدم بده قصه من هستم اگه بخوام کسی رو از روی دوست داشتن زیادی
ترک کنم تا زندگیش با من خراب نشه باز بجای اینکه آدم خوبه باشم آدم بد قصه میشم.
هنوز جواب این سوالها رو نتونستم پیدا کنم. نمیدونم چرا تا وقتی با یکی میگی و
میخندی فوری توهم عاشقی ور میداره. چه ایرادی داره همه انسانها (فارغ از هر نوع
جنسیت و مذهب و رنگ و نژاد) با هم رفیق باشند و غمخوار روز غم و غصه هم باشند. اما
متاسفانه همه میخواهیم به زور نظر و عقیده خودمون رو به طرف مقابل تحمیل کنیم.
یادش بخیر نه سال پیش گواهینامه ام رو دقیقا در روز تولدم
گرفتم. یعنی یه سال بعد باید عوض بشه عجب سالهایی رو گذروندم. شش اردیبهشت رو دوس
دارم چون روز منه. همون طوری که 26 آوریل رو دوست دارم آخه اینم روز منه.
نه خیر، قرار بود این بار برای دل خودم بنویسم. راستی امروز
ششمین سال تولد زخمه به این سبک و سیاق است. زخمه قبلا اسمش ترانه های سوخته بود
اما از شش اردیبهشت 83 تصمیم گرفتم به نام زخمه ادامه بدهم و نزدیک شش ماه آرشیو
ترانه های سوخته رو پاک کردم. ماههایی که دوست نداشتم دوباره یادآوری کنم. زخمه
مثل بچه ام میمونه، اگه 82 ازدواج کرده بودم الان بچه ام همقد زخمه بود. اینجا رو
خیلی دوس دارم. دوستان خیلی خوبی پیدا کردم. خیلیا اومدن و رفتن اما هنوز زخمه است
و هر از گاهی مثل امروز آئینه من اکبر میشه.
زخمه جان تولدت مبارک.
پی نوشت:
امسال خیلیا بهم تولدم رو تبریک گفتن از همه دوستانی که با اس ام اس و اینجا و فیس بوک تبریک گفتن سپاسگزارم.
از بابا و مامان و اصغر و ساناز عزیزم ممنونم که تو غربت و این همه دوری هوامو داشتند و یه جورایی تنهام نذاشتند.
روز اردیبهشتی
.: جمعه 3 اردیبهشت ماه سال 1389 :.
چه اسفندها، آه چه اسفندها دود کردیم برای تو این روز اردیبهشتی که گفتند این روزها، می رسی از همین راه...
قیصر امین پور
دوم اردیبهشت سالروز میلاد قیصر عزیز بود قیصری که بسیار دوستش می دارم. چقدر خوشبختم که تو اردیبهشت و به فاصله چهار روز بعد از تولد قیصر تولد خودم است این شعر رو خیلی دوس دارم وصف حال خودم و قیصر است.
راستی چرا اردیبهشت یه ماه خاصی است و این قدر برایم دوست داشتنی است.
آی مجردی
.: دوشنبه 30 فروردین ماه سال 1389 :.
موضوع انشا: مجردی بهتر است یا متاهلی؟(مربوط به یک کلاس پسرانه است)
نظر به اینکه مقوله ازدواج یکی از مهمترین مراحل زندگی هر فرد است به همین خاطر با توجه به موضوع این جلسه کلاس انشا قصد داریم به روشن سازی این مقوله بسیار پراهمیت بپردازیم.
ازدواج به لحاظ لغوی معانی زیادی دارد که در حوصله بحث این جلسه نمی گنجد اما به لحاظ جامعه شناختی ازدواج یعنی اینکه دو نفر مجرد (حال یا سابق، سابق از جنس مذکر قصد دارد دو شلواره شود یعنی با شرمندگی تنبونش دو تا شده و میخواهد سر زنش هوو بیاره، بر پدر و مادر هر کی که رو دیوار فحش بنویسه) در کنار هم زندگی کنند و اگر مشکل بارداری و سایر مشکلات بهداشتی و روانی را نداشتند میخواهند بچه دار شوند و بعد بچه هایشان ازدواج کنند و صاحب نوه و نتیجه گردد (آرزو بر جوانان عیب نیست، بدنت داغه و خبری از هزینه بیمارستان و زایشگاه دستت نیست وقتی فاکتور سه میلیونی جلوی چشات رقصیدن تازه میفهمی حساب یه میلیونی با سود سالیانه صد هزار تومن چه حالی میدهد به صاحب بچه).خب این سیکل طبیعی همیشه بوده است و باید ادامه یابد.
اما اصولا چرا یک فرد ازدواج میکند؟ مگر عقلش پاره سنگ برداشته است که کسی برای خودش نکیر و منکر بتراشد؟ با کمال شرمندگی بله. (شما به بقیه اش کاری نداشته باشید بهتر است آن اس ام اس مربوط به آمار عقلا و صاحب زن و بچه را دوباره بخوانید، بنا به پاره ای مسائل امنیتی و حیثیتی از درج چنین پیامکهایی معذوریم)
اصولا فرد مجرد (لزوما آقایون) نمیتواند خانه مجردی بگیرد پس باید حتما و بنا به مصلحت ازدواج بکند تا بتواند خانه مجردی (ببخشید همان خانه بخت) را بگیرد.
آخر یک نیست به من بگوید با این شرایط جدیدی که سایت ازدواج برای دختران و پسران گذاشته است مگر میشود ازدواج کرد. خب ماشالله پسران این دوره زمانه کوتوله شده اند و مردان چهار شانه را فقط می شود در هالیوود پیدا کرد خب همه هم که امکانات سفر به خارج از کشور را ندارند (تازه این مردای خارجی اصلا اهل زن و زندگی نیستند همش دوس دارند با جک و جونور و جی اف واین جور چیزها سرشون رو گرم کنند همون پسرای شکم گنده و کوتاه ایرانی بهتره، بهرحال کمبود امکانات است و یه جوری باید ساخت)
در مورد شرایط ازدواج دختران هر کاری کردم که چیزی بنویسم دیدم از هر طرفش به کسی بر میخورد پس عجالتا به همین پسران بپردازیم بهتر است.
همین پسران مجرد نمی توانند وارد شهربازی شوند چون نوشته است ورود آقایان مجرد ممنوع است (خب مگه بچه ای که میخوای بری شهربازی برو دنبال کار و زندگیت. تازه درس بخون و از دانشگاه قبول شو هم کلاسش بالاست و هم تنوع انتخاب زیاده، اینم یکی از مزایای دانشگاه رفتن است).
تازه همین آقایان مجرد بروند تایلند و برگردند همه یک جوری نگاهشان می کنند که انگار مترسک سر مزرعه هستند و جوری با شماتت می پرسند که شما رفته بودید تایلند، که آدم دلش میخواهد دیگر پایش را از میدان آزادی به آن طرف تر نگذارد. اتفاقا تایلند کشور خوبی است و معابد زیبایی دارد که برای گردشگری خوب است، حالا اگر اکراین هم رفتید ایرادی نداره فقط معابد اوکراین کمی زنده هستند و برای کسانی که قلبی ضعیفی دارند اصلا خوب نیست دیدنشان. بهرحال دیدن قدرت و عظمت آفرینش خداوند قلبی محکم و قرص میخواهد که مثل ساعت کار بکند.
اصولا بحث ازدواج بحث بسیار شیرین و خوبی است اما بهتر است زیاد در این مسائل کنکاش نکنید اگر در آستانه ازدواج و بچه دار شدن هستید سریع بجنبید که وام یک میلیون تومانی در راه است تازه سود صد هزار تومانی را خرج نکنید آنقدر برکت دارد که بعد از بیست سال یکصد و بیست میلیون تومان سرمایه می شود (چیه چرا می زنید؟ مگه من گفتم؟ خود رئیس محترم جمهوری اسلامی در خیل عظیم و میلیونی شهروندان ارومیه ای گفته است. اگر باور ندارید خب به من چه؟ من فقط نقل قول کردم)
با توجه به این دلایل بسیار قوی بهتر است که جوانان کشور ازدواج نکنند والا وزیر و وکیل و نماینده مجلس و رئیس سازمان جوانان در مورد چی حرف بزنند تا حقوقی که پای سفره زن و بچه محترمشان می می برند حلال و نوش جانشان باشد.
(خب کلاس انشاست نه مجمع عمومی سازمان ملل که دو ساعت فک بزنم، همینقدر بسه تا بعدا بیام بقیه شو بهتون بگم)
پی نوشت:
هر وقت غمگین باشم طنز نوشتنم گل می کنه. چند صباحی است که به اون صورت نخندیدم . چند وقت پیش مطلب طنزی در مورد سایت ازدواج نوشته بودم اما الان با یه مقدار تغییر و تصحیح در اینجا میاورم. شاید از نظر خیلیا این طنز نباشه اما امیدوارم در شرایطی که خودم زیاد نمی خندم باعث تبسم دوستان گردد. تا چند روز آینده اگر خدا بخواد از لحاظ خونه سر و سامان می گیرم و احتمالا اینترنت خونه ام تا سه چهار هفته درست میشه و دیگه از این کافی نت ها راحت میشم.
اند های کلاس
.: شنبه 28 فروردین ماه سال 1389 :.
یه رنگیم رو زمانی فهمیدم که چند روز پیش برای مراسم ختم مادربزرگم عازم ارومیه شدم تو هواپیما تو خودم فرو رفته بودم بی توجه به دخترایی که در دو سوی صتدلیم بودند و مهمانداری که نگاهم میکرد که چرا از اول پرواز هدفون به گوش و چشمان بسته نشسته ام. خیلیا دریچه تهویه هوا رو باز کرده بودند و من بیخیال بودم. تا اینکه وقت پذیرائی شد و در چنین حالتی که برای فرو خوردن عصبانیتم شروع به خوردن میکنم. وقتی که دیدم خیلی از آقایون و خانوما با کارد سیبشون رو پوست می کندند حالم بهم خورد و با یک گاز جانانه به سیب سرخ حمله کردم طوری که همه برگشتند و نگاهم کردند تازه فهمیدم که که بی کلاس هستم که تو یه پرواز هواپیمایی با ایرباس که احتمال زنده بودنم خیلی بیشتر از توپولف بود سیب گاز می زدم.
این همه بیکلاسیم رو دوست دارم. غرورم سرجاش اما این بیخیالیم رو نمیدونم گجای دلم بذارم؟
بازم رسم زمونه
.: سه شنبه 24 فروردین ماه سال 1389 :.
عجب
رسمیه رسم زمونه
قصه
برگ و باد خزونه
میرن
آدما از اونا فقط
خاطره
هاشون بجا می مونه
یه مادربزرگم این موقع رفت و اون عزیز دیگه ام هم امروز پر کشید. از غم نمیتونم چیزی بگم فقط خیلی دوسش داشتیم خدایش بیامرزد.
اهورا
.: دوشنبه 23 فروردین ماه سال 1389 :.
اهورا
بوی نفرت، عطر خیانت به تن این شهر کرده عادت گم شدن ترانه های سبز تو این کوچه های بی طاقت
زنجیر غم و بند غربت بوسه زده به دست شاعر کبوتر سفید حرم جون سپرده تو دست زائر
آهای شماها که عاشقین بگین خونه تون کدوم وره بوی خوش مریم تو شبا با چلچله ها همسفره
میخوام یه شب بیام خونه تون تا که بهم بگین عشق کجاست به کنار گلای مریم بخونم که خدا همین جاست
میشه که یه شب خدا رو صدا کرد؟ یه دل آواز بخونیم و بخندیم بی واهمه از صدای کلاغها دل به دل ترانه ساز ببندیم؟
ای خدا چقدر غریبیم بخدا به کی قسمت بدم آی خداجون ما که غیر تو کسی رو نداریم دیگه نذار دلامون بشه دلخون
به این شهر شب زده سری بزن تو دل مردمش امیدُ بکار نذار صبرمون جیره بندی بشه رو لبامون غزل عشقُ بذار
الهی که مرداب غم خشک بشه
یه کاری کن که همه دریایی شیم ستاره های شیشه ای بشکنن همخاک این خاک اهورائی شیم
«اکبر یارمحمدی»
حس خاصی به این ترانه دارم تو دو وزن مختلف نوشتم قرار بود از هم جدا باشند اما نتونستم جداشون کنم. اولین ترانه ام در سال جدید بود. قرار بود برای یک آهنگی ترانه بنویسم اما هر کاری کردم نشد تا اینکه امروز سر کار وسط هیاهوی این و اون ترانه متولد شد اولش می خواستم عاشقانه بنویسم اما انگار نمیتونم عاشقانه بنویسم. یه مطلب طنز واسه وبلاگ نوشتم اما فعلا حال گذاشتن تو این رو ندارم شاید سر فرصت گذاشتم. باور کنید به اینترنت دسترسی ندارم والا به همه دوستان سر می زدم. امیدوارم هر چی زودتر این اینترنت هم برام مهیا بشه تا بیشتر اینجا و تو وبلاگهای دوستان باشم. وبلاگ دوستان رو رو فلش سیو کرده میخونم.
توجه: تمامی اشعار و ترانه هایی که در اینجا منتشر میشود به ثبت رسیده است و هر گونه استفاده نوشتاری و موسیقیایی و ... بدون اجازه از مدیر وبلاگ ممنوع می باشد. ذکر سایر مطالب با درج منبع بلامانع است..
چه زود امیدوار می شوم زودتـــــر ناامید می شوم به آسمانـــــــــم نگاه کن چـــــگونه ندید می شوم