آذرگردی

امروز لذت جدیدی را کشف کردم که تابحال حسش نکرده بودم. 

امروز عصر، دم غروب با شنیدن یک موسیقی آرام بخش به نام sunset که رسیتال یک پیانوی آرامبخش بود در خیابانهای پائیزی شهر شروع به پیاده روی کردم و سرخوشانه قدم زنان از این شنیدار و این دیدار لذت بردم. 

هیچوقت تو عمرم اینقدر از اینکه تنها بودم خوشحال نبودم. خوشحالم که اینقدر امروز تنها بودم و کسی را در این لذت شریک نکردم. 

فکر میکنم که دیگر نیازی به این یک بسته قرص لورازپام ندارم و آن را باید در جوی آب بیندازم. 

آذر عزیز ممنونم از اینکه تو این روزهای آخر پائیزی این چنین شادم کردی.