تقاص


بعضی وقتها ترانه هایی برای دیگران نوشتم که بعدترها خودم بیشتر دلبسته شون شدم. این ترانه هم جزو همونهاست. این روزها زیادی ترانه هایی از این دست می خونم و البته شاید واسه چند روز آینده یه چیزی تو این مایه ها اما بهترش رو بنویسم فعلا که با ترانه گفتن میونه خوبی ندارم یه ترانه سفارشی داشتم که اونم با هزار مصیبت تمومش کردم اما ازش رضایت ندارم دلیلش بماند.

این ترانه تقاص سر خودم نیومده اما خیلی دوسش دارم با اینکه اهل نفرت و حسادت نیستم اما این ترانه دوست داشتنی رو دوس دارم.


تقاص 

باور کن هیشکی حریفم نمیشه
زدم و شاخ تقدیرُ شکوندم
رفتم و ننگ و نام عاشقی رو
به پیشونی فلک نشوندم

 

نکنه هنوزم باورت شده
پاسوز چشمهای پرفریبتم
نه عزیز، دیگه از این خبرا نیس
مال خودت اون دل غریبتم


یادت میاد گفتی خیلی کوچیکی؟
ماها رو هم که دیگه ریز می‌بینی
حالا که مارو قابل ندونستی
چرا با کوچیکتر از ماها می‌شینی؟

 

میدونم اینا کار اوس کریمه
تقاص دلمو ازت میگیره
خیال میکردی که تموم شد و رفت
به جهنم دل یکی میمیره


نه جونم، دل مام خدایی داره
واسه خودش برو بیایی داره
تو برو فکر خودت باش که موندی
فلک باهات چه بازیهایی داره


اون لحظه که تموم کردی یادته؟
گفتی با هر کی باشم با تو عمراً
گفتم که خیالی نیست، مبارکه
خب بگو کی مقصره؟ تو یا من؟

 

ما که پای حرف دلمون موندیم
تو بودی که هیش کدومُ نشنیدی
نفرین من پشت سرت نیست اما

تو هیچوقت کار تقدیرُ ندیدی


«اکبر یارمحمدی»