
ای کاش
هزار تیغ برهنه
بر اندوه تو می نشست
تا بتوانم
بشارت روشنی فردا را
بر فراز پلک هایت
نگاه کنم
اینک
صدای آن یار بی دریغ
گل می کند در سبزترین سکوت
و گلهای هرزه را
در بارش مداوم خویش
درو می کند
جنگل
در اندیشه های سبز تو
جاری ست
زنده یاد خسرو گلسرخی
بعضی از شعرها و نوشته ها انگار برای آینده نوشته شدند و این شعر بسیار زیبای زنده یاد خسرو گلسرخی نیز چنین وضعیتی دارد. خب من که بنا به دلایلی محکوم به سکوتم اما خدا را شاکر که هنوز نعمت شعر و ترانه رو ازم دریغ نکردند و میتونم از این نعمت نهایت استفاده رو ببرم. هر قدر که بیشتر می شنوم باورم بر عقیده ام بیشتر می شود و از تصمیمی که در حدود یه سال پیش گرفتم خوشحالم و بر آن تصمیم راسخترم. ولی خب نباید سیاسی نوشت که این روزها دهنت رو می بویند که مبادا گفته باشه .... بی خیال بابا. بهتره از این شعر زیبای زنده یاد گلسرخی لذت برد. راستی چند روز پیش رو آهنگ لالایی آقای زمان یه کلیپ زیبا دیدم که متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به سایت یوتوب نمیتونم اینجا قرارش بدم. |