| هم آشیون |
خیلی خوشحالم که دوستان بهم لطف داشتن واقعا نمیدونم چی بگم چند وقتی هست بدجوری دیوونه شدم اصلا خودم نیستم نمیدونم دنبال چی هستم از این شاخه به اون شاخه می پرم با اینکه ترم آخر هستم اما دانشگاه و درس و کتاب هم ارضام نمیکنه یعنی دیگه اون لطف همیشگی رو نداره با اینکه یه ترم دیگه مهندس میشم اما با این حال سر کلاسها بازم کم نمیارم و سر به سر بچه ها و اساتید می ذارم از ترم قبل تصمیم گرفته بودم که دیگه سر کلاس ترانه ای ننویسم با این حال تو همین یه ماهه چهار پنج تا ترانه متفاوت از هم نوشتم تو یه ترانه طرف رو نمیبخشم تو یکی دیگه میگم عاشق نشو و یا تو یکی دیگه مثل همین ترانه امروز پر از شور و شوق عشق هستم واقعا نمیدونم چی شده فقط همین ... همین ترانه رو سر کلاس باغبانی عمومی نوشتم درسی که حس و حالشو ندارم استاد داشت در مورد انواع سبزی کاری و انواع میوه ها اما من تو یه عالم دیگه بودم تازه یه چیز جالب پیدا کردم اونم اینه که تو درسایی که دارم ترانه می نویسم مطالب اون جلسه با این ترانه خوب یادم میمونه البته یه چیزی که هست حافظه من هست که متاسفانه هیچ چیزی رو فراموش نمیکنه دلیلش رو نمیدونم شاید اگه می تونستم یه کم فراموشکار باشم بهتر می تونستم زندگی کنم ... راستی سر همون کلاس یه متن هم برای ترانه نوشتم که اونو هم در ادامه میارم حالا نمیدونم قراره چی بشه هر چی هست امیدوارم خوب بشه به امید خدا. شاید یه روز نمیدونم کی ولی اگه روزی از تنهایی در بیام به شریک تنهائیام اینو تقدیم خواهم کرد شاید اون روز نرسد اما تو ترانه هام و رویاهام به اون شریک تنهائیام می رسم شاید باشد شاید نباشد روزگاری روزی شاید ترانه ای میلاد شریکم شود و کاش باشد و اگر نباشد حسرت به دل ندارم که ترانه به دل دارم و ملودی عشق در ساز دلم طنین انداز است پس بنواز و بخوان و برقص و مترس که عاشقی جرات خواهد و رهرو بودن هم آرامشی پیوسته جوید پس هم آشیون یه روز منتظرتم پس تا آن روز تو هم باش ، باش بهونه ترانه هام و ملودی آهنگ سازم و آکورد گیتارم تا با تو خوشتر بنوازم باش تا من نیز باشم.
هــم آشیون آروم، تو یه قصه ای ناتموم با من باش تا دیگه ترانه ای نشه حروم با سکوت چشام دستای پر مهرتُ میخوام روز و شــــبُ ، آروم غزل خونم با سادگیام تو راه زندگی از عشق و وفا غزل میگی مرهم زخمای دلی تو غربت و سادگی هم سفر عزیز من بازم باش لبریز من نترس از خزونُ بهاری باش تو پائیز من تو گرمی عشق و احساس بازم میام با التماس بــــــرات هدیه آوردم یه سینـــــهی ریـز الماس توی خیـــال و خوابم تویی همـــــه التهابم از تو دارم شور و شری تو لحظه های نابم «اکبر یارمحمدی» راستی یه سایت خوبی هست که خیلی جالبه یعنی محتواش خیلی خوبه من خودم عضو شدم و بهتره شما هم یه سری به اینجا بزنید.بهرحال تو ماه رمضون شاید بد نباشه کمی هم از خودخواهی و تکبر دور بشیم و اینجا بهترین جا هست باور کنید.توصیه منو جدی بگیرید. امیدوارم که در پناه حق پاینده و سرفراز بمونید. به امید روزای آبی تر و سرفراز تر و بهتر/ چاکر همگی ؛ اکبر یارمحمدی |